اندو سولفان (تيودان- فن)

اندو سولفان (تيودان- فن)

بوتاكلر ( ماچتي)

دلتا مترین ( دسیس )

ديازينون (بازودين – دياكاپ)

فنيتروتيون ( سوميتيون )

فنتيون ( لبايسيد – بايسيد )

كلرپيريفوس ( دورسبان)

پروپارژيت ( امايت )

فن پرو پاترين ( دانيتول )

روغن امولسيون شونده ( ولك )

تري فلورالين (‌ترفلان)

تتراديفون ( تديوم ) ـ وي ـ 18 ، تدون)

 

 

 

 

مقالات موجود

۱-اندو سولفان (تيودان- فن)

۲-بوتاكلر ( ماچتي)

۳

ادامه نوشته

بيماريهاي پوستي دومين رتبه بيماريهاي معمول مربوط به مشاغل هستندو 15 الي 25 % از گزارشات مربوط به بيم

بيماريهاي پوستي دومين رتبه بيماريهاي معمول مربوط به مشاغل هستندو 15 الي 25 % از گزارشات مربوط به بيماريهاي ناشي از آفتكشها مربوط به پوست است.
از گروه ضدعفوني كننده ها متيل برومايد، ديكلروپروپن (تلون) و متيل سديم و از گروه علفكشها پاراكوات، ديكوات و پروپارژيت و از گروه قارچكشها سولفور، زيرام ،بنوميل و كاپتان محرك ورمهاي پوستي هستند.
از مجموعه قارچكشها كه به مواد آلرژي زا نيز معروف مي باشند. اتيلن دي تيوكاربامات، مانب، مانكوزب زينب و زيرام از جمله قارچكشهاي آلرژي زا بحساب مي آيند.
سه سم زينب - مانب و مانکوزب از جمله سمومي هستند که با وجود گزارشهاي متعدد از معايب و ناهنجاريهاي ناشي از آن- طي سالهاي اخير در ايران تکنيکال اين سم توليد ميشود
ذيلا ليست سمومي كه عامل بيماريهاي پوستي گزار ش شده اند ارائه شده است.
اسفات -دينوكلر- مالاتيون- پرمترين -بنوميل -دي متوات -مانكوزب -پيرتروم -كاپتان- اتوكسي -كوئين- مانب- سولفور- كارباريل- فلبپت -
PCNB -تيرام- كلروپيريفوس -زينب -زيرام- ديازينون
کليه سموم مذکور از جمله سمومي است که توسط کشاورزان ايراني مورد استفاده قرار ميگيرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: مرکز مقالات کشاورزی AKE( بزرگترین وبلاگ کشاورزی ایران )

تحقيقات روي بيش از 2000 كشاورز ارتباط بين ايجاد آسم و آفتكشهاي گروه فسفره و كاربامات را نشان داده اس

تحقيقات روي بيش از 2000 كشاورز ارتباط بين ايجاد آسم و آفتكشهاي گروه فسفره و كاربامات را نشان داده است.

حشره كشهاي كاپتافل، سولفور، پيرترين و پيرتروييد داراي اثرات متاكوليني ( همانند كولين استراز) روي ششها هستند
تحقيق ديگري در آلمان نشان داد 40 در صد از كشاورزاني كه از سموم آميترول، بنوميل، كاپتان، ، پاراتيون ، آزينفوس متيل ، دي كوات و سيمازين استفاده مي كنند دچار آسم مي باشند.
تحقيق روي 101 فرد نشان داد كه در تماس بودن با سموم در ميزان بروز بيماري گرانوله شدن سلولي وگنر نقش دارد. تحقيق ديگري در روي 54 كشاورز نشان داد كه برونشيت مزمن در 50 در صد از اين افراد شيوع دارد و و 66 درصد از آنها دچار كاهش فشار دمي و بازدمي هستند كه بعلت ضعيف بودن ماهيچه هاي سيستم تنفسي است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: مرکز مقالات کشاورزی AKE( بزرگترین وبلاگ کشاورزی ایران )

اثرات آفتكشها در ايجاد ناقص الخلقگي

اثرات آفتكشها در ايجاد ناقص الخلقگي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحقيقات نشان داده است كه سموم پاراكوات ، گروه سموم ارگانو فسفره، ديلدرين، مانب و مانكوزب منجر به بيماري پاركينسون مي شنود. همچنين آشكار شده است افرادي كه در حوالي مناطقي زندگي مي كنند كه در معرض آفتكشها قرار دارند احتمال بروز بيماري پاركينسون بيشتر است.
در تحقيقات ديگري كه روي كشاورزان انجام شد مشخص گرديد كه كشاورزاني كه با قارچكشهاي مانب و مانكوزب در تماس هستند اعصاب محيطي آنها نسبت به ساير افراد كندتر عمل مي نمايد.
تحقيقات روي جمعيتهاي نمونه نشان داد افرادي كه در معرض علفكشها هستند 4 برابر و افرادي كه در معرض حشره كشها هستند 3 الي 4 برابر احتمال بروز بيماري پاركينسون بيشتر است.
در معرض بودن سموم مانند متيل برومايد، سولفوريل فلورايد ، و دي كلروپروپن (تلون) قدرت حس لامسه را كاهش داده و توانايي حافظه را كم مي كند.
تحقيقات ديگري روي حيوانات آزمايشگاهي نشان داد كه اعمال دز زير حد تشنج آور سم ليندن سه بار در هفته در طي 10 هفته باعث كشش و انقباظات عضلاني و حملات ماهيچه اي مي شود. سموم آندوسولفان و ديلدرين نيز داراي اثرات مشابهي هستند.
تحقيقات نشان داده است كودكاني كه در هنگام رشد مغز در معرض غلظت خيلي كم سموم قرار دارند صدمات ثابت و پايداري در اعمال و و ساختار مغز آنها اِيجاد مي شود. در برسيهاي بعمل آمده در مكزيك روي كودكاني كه در معرض سموم بودند نشان داد كه انواعي از تاخيرات و كاستي ها در نمو مغز اين كودكان در مقايسه با ساير همنوعان خود وجود دارد. همچنين ضعفهايي در نيروي فيزيكي ، تطابق طبيعي دست و چشم، و حافظه كوتاه مدت در اين كودكان قابل مشاهده بود.
جدول 4- اثرات گروههاي مختلف سموم در سيستم عصبي و رفتاري
تاثير در سيستم عصبي تاثير در سيستم رفتاري
ارگانو فسفره (مانند مالاتيون، كلروپيريفوس و ...)
اختلالات ادراكي، هوشياري و عاطفي
اختلالات در اعصاب حسي-حركني
كاربامات ( مانند كارباريل)
نقص حافظه - اختلالات بينايي
اختلالات در اعصاب حسي-حركني
ارگانو كلره (مانند كپون)
اختلال در ضمير آگاه و شخصيت فرد
ترمور
ضد عفوني كنندها (مانند متيل برو

ادامه نوشته

وضعیت سمیت آفلاتوکسین برای انسان چگونه است

وضعیت سمیت آفلاتوکسین برای انسان چگونه است ؟آیا حساسیت انسان به اندازه سگ است یا مانند موش صحرایی به سمیت حاد این سم مقاومت دارد ؟ و آیا آفلاتوکسین موجب ایجاد سرطان کبد در انسان می گردد ؟یکی از موارد تاسف انگیز در رابطه با سمیت حاد آفلاتوکسین در انسان در سال 1974 از هندوستان گزارش گردید . در این سال یک مورد شیوع گسترده مسمومیت به وقوع پیوست که تقریبا هزار نفر درگیر آن بوده و حدود 100 نفر از آنها فوت نمودند . با اندازه گیری میزان آفلاتوکسین موجود در ذرت کپک زده عامل مسمومیت ، امکان تخمین میزان LD50 آفلاتوکسین B1 در انسان فراهم شد و مشخص گردید که این میزان بین مقادیرمربوط به سگ و موش صحرایی قرار می گیرد .
هر چند آفلاتوکسین به عنوان یکی از سرطانزاترین ترکیبات طبیعی برای برخی از حیوانات محسوب می شود ، اما هنوز مشخص نشده که آیا این ترکیب برای انسان سرطان زا هست یا خیر . وضعیت بروز سرطان کبد در برخی از تقاط جهان نظیر قاره آفریقا پیچیده است و فرض اولیه ارتباط بین قرار گرفتن در معرض آفلاتوکسین رژیم غذایی و وقوع سرطان کبد بایستی با احتیاط مورد بررسی قرار گیرد . مشخص شده است که ارتباط شدیدی بین حضور ویروس هپاتیت
B و سرطان کبد در انسان وجود دارد و در رابطه با تاثیرسینرژیستی این دو عامل بین محققین اتفاق نظر وجود دارد .
با وجود اینکه ممکن است ایجاد سرطان کبد در برخی نقاطآفریقا به دلیل استفاده از مصرف غذاهای آفلاتوکسین زا قابل توجه باشد ، اما اینسئوال مطرح است که چرا در هندوستان که در آنجا نیز چنین عادات غذایی متداولی استسرطان کبد رایج نیست . در هندوستان سیروز کبدی متداولتر می باشد و با توجه به اینمسئله مشخص می شود که هنوز باید در رابطه با نقش آفلاتوکسین در ایجاد سرطان کبد وصدمات کبدی در نقاط مختلف دنیا بررسی های بیشتری صورت گیرد .
در بدن حیوانات واکنش های مختلفی به اثرات سمی یک ترکیب بوقوع می پیوندد زیرا این ترکیب در بدن آنها متابولیزه شده و سمیت نهایی به وسیله این فعالیت متابولیکی تحت تاثیر قرار می گیرد . این وضعیت قطعا در رابطه با آفلاتوکسین
B1 صادق است و در مورد این ترکیب در کبد گونه های حیوانی مختلف متابولیت های متفاوتی تشکیل می گردد. از این رو بدن گاو قادر به هیدروکسیله نمودن این مولکول است و آفلاتوکسین حاصل را که به نام آفلاتوکسین M1 شناخته می شود ، وارد شیر می نماید . این مسئله موجب میشود که بدون ایجاد کپک زدگی در شیر ، شرایطی جهت آلودگی شیر و محصولات شیری مورداستفاده به عنوان غذای انسان فراهم گردد .
ثابت شده است که تشکیل یک نوع اپوکسید عامل ایجاد سمیت حاد و مزمن می باشد ، و حیواناتی که قادر به تولید آن نیستند در مقابل بروز هر دو نوع سمیت نسبتا مقاوم می باشند . حیواناتی که این اپوکسید را تولید می نمایند اما نمی توانند آن را به طور مؤثری متابولیزه نمایند ، در معرض بالاترین خطر فعالیت سرطانزایی آفلاتوکسین
B1 قرار دارند زیرا گزارش می شود که اپوکسید با DNA واکنش انجام می دهد . حیواناتی که این اپوکسید را تولید مینمایند اما آن را به کمک آنزیم هیدروکسیلاز تجزیه می نمایند نتیجتا ایجاد یکهیدروکسی استال بسیار فعال می نمایند . بدین ترتیب بیشترین حساسیت را به سمیت حاداین ترکیب دارند . مشخص شده که هیدروکسی استال با دنباله های لیزین در مولکول هایپروتئین واکنش انجام می دهد .
اکنون مشخص شده است که اپوکسید آفلاتوکسین
B1 به صورت اختصاصی با دنباله های گوانین مولکول های DNA در تعدادی از نقاط فعال واکنش انجام می دهد که یکی از این نقاط کدون 249 در ژن P53 می باشد . محصول حاصل از این ژن در فرآیندی که به طور طبیعی موجب محافظت در برابر سرطان می شود ، شرکت می نماید همچنین مشخص شده که ویروس هپاتیت B به محصول ژن P53 متصل می شود . بدین ترتیب آفلاتوکسین B1 و ویروس هپاتیت B به روش های مختلف بر روی ژن P53 تاثیر می گذارند و به سادگی می توان دید که این دو عامل می توانند با یکدیگر بصورت سینرژیستی عمل نمایند .
از اینرو مولکول اولیه (والدین) به صورت یک سیستم انتقال کار آمد عمل می نماید که دارای خصوصیات مناسب جذب از روده و انتقال به کبد و سایر اندامهای بدن است . به هر حال روش متابولیزه شدن نهایی مولکول اولیه در بدن موجودات زنده تعیین کننده طبیعت اصلی عکس العمل حیوان است . اطلاعات موجود در رابطه با فعالیت متابولیکی در کبد انسان نشان می دهد که انسان از نظر حساسیت به سمیت حاد آفلاتوکسین
B1 در حد متوسطی قرار دارد و ممکن است به سمیت مزمن این سم ازجمله خاصیت سرطانزایی آن تا حدی حساسیت نشان دهد .
مطالعات متعدد ثابت نموده که اطفال حتی قبل از اینکه از شیر گرفته شوند ممکن است در معرض آفلاتوکسین ها قرار گیرند زیرا مادرانی که توسط غذای خود آفلاتوکسین دریآفت می نمایند ممکن است آفلاتوکسین
M1 را در شیر خود ترشح نمایند . هیچ شکی در رابطه با پتانسیل ایجاد خطر توسط آفلاتوکسین موجود در رژیم غذایی وجود ندارد و باید تلاشهای وسیعی جهت کاهش یا در صورت امکان حذف آلودگی آن از مواد غذایی صورت گیرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: مرکز مقالات کشاورزی AKE( بزرگترین وبلاگ کشاورزی ایران )

آفلاتوکسین ها Aflatoxins

آفلاتوکسین ها Aflatoxins

 

درسال 1959 یک واقعه منحصر به فرد به وقوع پیوست که موجب جلب توجه محققین به بررسیمسئله مایکوتوکسین ها گردید . این مسئله موجب مرگ هزاران بوقلمون و سایر طیور درمزرعه ای در آنگلیای شرقی بود ، به دلیل درگیری صنعت بوقلمون و صنعت تولید مکمل هایغذایی طیور با این مسئله تلاش های زیادی جهت شناسایی منشاء بروز این شیوع گستردهبیماری (که در ابتدا به عنوان بیماری نا مشخص بوقلمون نامیده شد) صورت گرفت . هرچند این نام دلالت بر بیماریهای نظیر عفونت های ویروسی دارد ، اما نشان داده شد کهاین پرندگان توسط نوعی سم موجود در بادام زمینی آسیاب شده مورد استفاده در تولیدمکمل پروتئینی خوراک طیور مسموم گردیده اند . این ماده سمی که بنام آفلاتوکسین (Aflatoxin)نامیدهشد زیر نور ماوراء بنفش دارای تلالو فلورسنس می باشد و نشان داده شده که به وسیلهرشد کپک آسپرژیلوس فلاوس (Aspergillus flavus)بر روی بادام زمینی تولید می گردد . آفلاتوکسین نه تنهادارای سمیت حادی می باشد بلکه جزو سرطان زاترین ترکیبات شناخته شده برای موش هایصحرایی است . اثبات پتانسیل سرطانزایی آفلاتوکسین این امکان را فراهم نمود که منشاءبروز بیماریهای نظیر سرطان کبد در ماهی قزل آلای رنگین کمانی و هپاتیت در سگ ها کهتقریبا یک قرن پیش توصیف گردیده بود اما به عنوان یک مسئله ناشناخته باقیماندهبودند ، مشخص گردد . تکامل روش های آنالیز بسیار دقیق جهت شناسایی آفلاتوکسین هامنجر به اثبات این مسئله گردید که حضور این ترکیبات در برخی محصولاتکشاورزی بهویژه بادام زمینی و ذرت که اغلب جهت مصرف انسانی مورد استفاده قرار می گیرند ، شایعمی باشد .
حضور آفلاتوکسین ها هنوز هم در انواع مختلف مواد غذایی و خوراک حیوانات گزارش می گردد ، و هر چند غلظتهایی از آن که موجب ایجاد علائم مسمومیت حاد می شود بر حسب میلی گرم در کیلوگرم (
mgkg-1) اندازه گیری می گردد ، با این حال امروزه روش های آنالیز دقیق امکان اندازه گیری غلظت های آن در حد میکروگرم در کیلوگرم (µgkg-1) را فراهم نموده اند .
اکنون مشخص شده است که آفلاتوکسین ها به وسیله دو گونه کپکی یعنی آسپرژیلوس فلاوس و آسپرژیلوس پارازیتیکوس (
A.parasiticus) تولید می گردند که هر دو آنها به خصوص در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری پراکنده هستند . اخیرا گونه سومی به نام آسپرژیلوس نومیوس (A.nomius)به عنوان مولد آفلاتوکسین شناسایی شده است اما گزارش هایمتعدد در منابع قدیمی در رابطه با تولید آفلاتوکسین به وسیله سایر گونه ها ، حتیگونه هایی که به جنس های مختلف دیگر تعلق دارند ، معمولا در نتیجه اشتباه یا ساختهو پرداخته ذهن بشر می باشد .
در ابتدا ، این مسئله در نظر گرفته شد که آلودگی به آفلاتوکسین اساسا ناشی از نگهداری نا مناسب محصولات بعد از برداشت است که به کپک های انباری نظیر آسپرژیلوسها و پنی سیلیوم ها اجازه می دهد بر روی محصولات رشد نموده و مایکوتوکسین ها را تولید نمایند . علاوه بر این رطوبت بالا و هوای گرم موجب تولید بالاترین میزان آفلاتوکسین در مواد غذایی می گردند به طوری که در این شرایط میزان تولید آن بیش از حداکثر 30 میکروگرم در کیلو ماده خوراکی تعیین شده به وسیله سازمان غذا وکشاورزی (
FAO) و سازمان بهداشت جهانی (WHO) در مواد غذایی مورد مصرف انسان می باشد . لازم به توضیحاست که این سازمانها در هنگام تعیین این حدود بر سر دوراهی قرار گرفتند که به اینصورت بیان می شود : به طور مشخص این گروه ها میزان پایین تری را ترجیح دادند امااحساس می شد که خطر سوء تغذیه بیش از خطر ایجاد سرطان کبد به وسیله آفلاتوکسین هادر انسان است . در ضمن ، برخی کشورهای توسعه یافته قوانین سخت تر یا مقادیر پایینتری را جهت آفلاتوکسین ها تعیین نموده اند .
اکنون مشخص شده است که تولید آفلاتوکسین ها تنها به طور ساده یک مسئله ناشی از نگهداری نا مناسب نیست و این ترکیبات در مرحله قبل از برداشت و در محصولات در حال رشد در مزرعه نیز تولید می گردند . گونه های آفلاتوکسین زایی آسپرژیلوس می توانند با گیاهان سالم یک رابطه پارازیتی بر قرار نمایند و زمانی که گیاه تحت استرس قرار می گیرد مثل شرایط خشکسالی ، مقادیر کم اما قابل توجه از آفلاتوکسین را تولید می نمایند .همانند تعدادی از متابولیت های ثانویه میکروبی ، آفلاتوکسین ها گروهی از ترکیبات شبیه به هم هستند که سمی ترین آنها به عنوان آفلاتوکسین
B1 شناخته می شود . طبیعت دقیق واکنش به آفلاتوکسین در حیوانات به گونه ، جنس و سن بستگی دارد و عموما نرها حساسیت بیشتری نسبت به ماده ها دارند . برخی حیوانات نظیر جوجه اردک یکروزه و سگ بالغ به میزان قابل توجهی به مسمومیت حاد با آفلاتوکسین B1 حساس هستند به طوری که مقادیر LD50 آنها به ترتیب 35/0 و 5/0 میلی گرم به ازای هر کیلو گرم وزن بدن است ، در حالی که سایر حیوانات نظیر موش صحرایی و موش خانگی بالغ مقاومتر می باشند و LD50 آنها حدودا 9mg/kgمی باشد . تمام حیوانات به فعالیت سرطانزایی آفلاتوکسین پاسخ نمی دهند اما در مورد موش صحرایی و ماهی قزل آلای رنگین کمانی ، آفلاتوکسین B1 یکی از سرطانزاترین ترکیبات شناخته شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: مرکز مقالات کشاورزی AKE( بزرگترین وبلاگ کشاورزی ایران )

 

شناخت اجمالی در خصوص عقربهای ایران

شناخت اجمالی در خصوص عقربهای ایران

 

در تمام دنیا،عقرب گزیدگی از مسائل مهم بهداشتی درمانی است.تمام عقرب های شناخته شده می توانند سم تولید کنند.آنها سم را در کیسه ی سمی ذخیره و هنگام نیش زدن به بدن طعمه وارد می کنند.سم تعدادی از عقرب ها ازنظرپزشکی خطرناک است و باعث علائم و عواض متنوعی در فرد آسیب دیده می شود.از بین این عقرب ها، می توان به خانواده های بوتیده اشاره کرد که سم نوروتوکسیک و همولیتیک خطرناکی تولید می کنند و موجب مرگ افراد به ویژه کودکان کمتر از 6 سال می شوند.
پراکندگی عقرب ها درمناطق مختلف دنیا از نظرجنس و نوع سم (خطرناک یا بی خطر)متفاوت است.یکی از گونه های خطرناک که سم کشنده ای تولید می کند بوتوس (لیروس)(1)درهندوستان و خاورمیانه است. در برزیل و ترینیداد جنس تیتیوس (2)و درمکزیک و صحراهای جنوب غربی آمریکا گونه ی خطرناک سنترورئید (3)هستند. در ایران و به خصوص خوزستان عقرب های خانواده ی اسکورپیونیده (4) و بوتیده سم خطرناکی تولید می کنند.که بیشترین آمار مرگ ومیر کودکان مربوط به آنهاست.ازبین این عقرب ها، عقرب همیسکرپیوس لپتوروس (5)یاعقرب گادیم همه ساله مرگ و میرو عوارض زیادی را برای ساکنان منطقه ی جنوب غربی ایران در پی دارد.این عقرب متعلق به خانواده ی اسکورپیونیده است. دو عقرب مهم نیز درخانواده ی بوتیده وجود دارد.





1-عقرب سیاه بزرگ (آندرکتنوس کراسیکودا)(6)به دلیل داشتن نیش بزرگ،درهنگام نیش زدن درد شدیدی ایجاد می کند.حتی ممکن است آسیب دیده از درد زیاد گریه کند.به همین دلیل،درهمان ساعت اول گزش به مراکزبهداشتی درمانی مراجعه می نماید.
درصورتی که افرادی را که عقرب همیسکرپیوس لپتوروس نیش می زند،به علت کوچک بودن نیش دردی حس نمی کنند.درنتیجه، هنگامی که سایرعلائم و عوارض سم عقرب ایجاد شده به مراکز بهداشتی درمانی مراجعه می نمایند.


2-عقرب زرد خالدار(مزبوتوس اوپوس)(7)که از عقرب های خانواده ی بوتیده است و در تمام دنیا و همچنین،خوزستان بسیار پراکنده است.سم این عقرب فقط علائم تحریک موضعی و گاهی علائم خفیف سمپاتیک یا پاراسمپاتیک ایجاد می کند که درادامه به آنها اشاره خواهد شد.

عقرب ها گوشتخوار هستند و از حشره ها،کرم ها، بندپایان، مارمولک ها و حتی نوزاد موش تغذیه می کنند.مقاومت این جانوران در برابرگرسنگی زیاد است و قادرند تا چند ماه و حتی یک سال بدون غذا زنده بمانند.عقرب ها به تعقیب شکار نمی روند،آنها دریک محل درانتظار آمدن تصادفی شکارباقی می مانند.
عقرب های مرطوب زی درکنار رودخانه ها و جویبارها و مکان های جنگلی و یا ارتفاعات پوشیده از برف زندگی می کنند.
عقرب های خشک زی درمناطق خشک کوهستانی و صحرایی درزیرسنگ ها، کلوخ ها یا حفره های کوچک زندگی می کنند و به طورعمده درشب های فصل های گرم به فعالیت می پردازند.عقرب ها برای شکارحشره ها شب ها از لانه ی خود بیرون می آیند و درمحیط اطراف به جستجو می پردازند.
جایگیری اتفاقی آنها داخل لباس ها یا کفش ها به گزیدگی منجر می شود.با توجه به اینکه عقرب ها درشب فعال هستند،بیشتر گزیدگی ها نیزدرشب اتفاق می افتد.
عقرب ها فقط به دلیل دفاع ازخود اقدام به نیش زدن می کنند و هرگزبه قصد حمله ازنیش خود استفاده نمی کنند.ممکن است عقرب ها درنزدیکی های صبح داخل کفش ها یا لباس ها پناه بگیرند و فرد را هنگام پوشیدن آنها نیش بزنند به دلیل زاد و ولد عقرب ها در ماههای اول سال و وفورعقرب های جوان، بیشتراین عقرب ها باعث عقرب گزیدگی می شوند.ولی چون توان و ظرفیت عقرب های جوان برای ساختن سم کم است، نیش آنها باعث عوارض و آسیب کمتری می شود.


گونه های عقرب در ایران



عقرب غیرحفار بوتتوس سولسی (8)

پراکندگی دراستان های خوزستان، آذربایجان غربی (چالدران و سردشت)، لرستان، کرمانشاه (جوانرود، سرپل ذهاب، قصر شیرین و پاوه)،هرمزگان (جزایر خلیج فارس)،ایلام (مهران، دهلران و ایوان)،سیستان و بلوچستان، کردستان (بانه و مریوان)، کهگیلویه و بویراحمد،فارس، اصفهان (کاشان)، کرمان و اردبیل.




عقرب غیرحفار مناطق خشک همیسکرپیوس لپتوروس

پراکندگی دراستان های خوزستان (اهوار،ایذه، مسجدسلیمان، رامهرمز و شوش)، سمنان، فارس (شیراز)، کردستان (مریوان)، هرمزگان (بندعباس)، بوشهر، ایلام (مهران، ایوان و دهلران)، لرستان (پل دختر و الیگودرز)و کرمانشاه (جوانرود، سرپل ذهاب، قصرشیرین و پاوه).




عقرب حفار اسکرپیوموروس (9)
پراکندگی در استان های خوزستان، کردستان (بانه و سقز)،گیلان، فارس، آذربایجان غربی (اشنویه)، قزوین، تهران (کرج)، لوشان، رودبار، سمنان (شاهرود)، اصفهان، بوشهر، کرمانشاه (جوانرود و سرپل ذهاب)و ایلام (دهلران و ایوان).



عقرب غیرحفارمزبوتوس اوپوس

پراکندگی دراستان های خوزستان (شوش، ماهشهر و آبادان)،هرمزگان (بندرعباس)،گلستان (گرگان)،تهران (ورامین و کوههای برغان)، کردستان (سقز، مریوان و بانه)،کرمانشاه (سرپل ذهاب، قصرشیرین و پاوه)،ایلام (دهلران، ایوان و مهران)، آذربایجان غربی (چالدران ،پیرانشهر، سردشت، سلماس، ماکو، خوی، اشنویه و ارومیه)و خراسان (قوچان، درگز، سرخس، نهبندان، بیرجند، قائن، خواف، تایباد و تربت جام).


عقرب حفار اُدنتبوتوس دُریا (10)
پراکندگی دراستانهای کرمان (کرمان و شهداد)، یزد،اصفهان (اصفهان، کاشان، شهرضا، مبارکه، شاهین شهر و نائین)، مرکزی (اراک)، قزوین، تهران(بیابانهای اطراف تهران، شمیران، ورامین و کرج)، سمنان (گرمسار)،آذربایجان غربی (ارومیه)، کرمانشاه، بوشهر(برازجان)، همدان و هرمزگان (بندرعباس)و بیشتر مناطق ایران.



عقرب غیرحفارآندرکتنوس کراسیکودا

پراکندگی وسیع درنواحی شمال کشور تا استان های جنوبی خلیج فارس و تمام استان های کرمان، بوشهر، سمنان، خوزستان (اهواز، امیدیه، بستان، سوسنگرد،ماهشهر، خرمشهر و آبادان)، ایلام (دهلران، مهران و ایوان)، آذربایجان غربی (چالدران، خوی، ماکو، اشنویه و ارومیه)، کردستان (مریوان)،خراسان (تایباد، خواف، قائن، بیرجند و نهبندان)و کرمانشاه (جوانرود، سرپل ذهاب و قصرشیرین).



اُدنتبوتوس ادنتوروس (11)

پراکندگی دراستان های خوزستان (رامهرمز و مسجد سلیمان)، فارس (کازرون)، بوشهر،کرمانشاه (قصرشیرین، ایلام و دهلران).



عقرب غیرحفاربتتوس ساچ (12)

پراکندگی در استان های خوزستان، لرستان، هرمزگان و بلوچستان.


تشخیص عقرب گزیدگی
در ابتدا،مهم است که تشخیص عقرب گزیدگی فرد آسیب دیده درست باشد و فرد توسط حشره ها و بندپایان دیگر گزیده نشده باشد.
این مسئله،با توجه به این که دربعضی موارد تأخیر درتشخیص واقدام مناسب ممکن است باعث عوارض خطرناکی برای آسیب دیده بشود،اهمیت فراوانی دارد.
به طورکل، ممکن است تشخیص عقرب گزیدگی برمبنای موارد زیر باشد:
*محل زندگی آسیب دیده از نظر وجود عقرب؛
*فصل سال؛
*پیدا کردن عقرب درمحل زندگی آسیب دیده؛
*علائم موضعی و عمومی؛
*عوارض موضعی و عمومی.




محل زندگی فرد، از نظر این که در آن مکان عقرب وجود دارد یا خیر و قبلاً آسیب دیده با آن مواجه شده است یا خیر، کمک زیادی به تشخیص عقرب گزیدگی می کند.عقرب ها معمولاً به طور فراوان در درز دیوارها، درون ویرانه ها،زیرتوده های خاک و خاشاک، سوراخ های اطراف درختان و بوته های باغچه ها و جاهای خاکی اطراف خانه های شهری دیده می شوند. بنابراین،ازفرد که با تشخیص نیش خوردن مراجعه می کند،پرسش درباره ی محل زندگی و محیط اطراف آن حائز اهمیت است.اکثرعقرب گزیدگی ها در فصل های گرم اتفاق می افتد و با گرم شدن هوا موارد عقرب گزیدگی افزایش می یابد.درفصل زمستان و هنگام سرد شدن هوا این جانوران در گوشه ای آرام و افسرده و بدون حرکت می مانند و با شروع گرما فعالیت خود را از سر می گیرند.البته درفصل سرما هم تحریک شوند، حرکت می کنند و حتی نیش هم می زنند.گاهی در فصل زمستان نیز، افراد

ادامه نوشته

آيا ارقام جديد گياهان زراعي از قدرت رقابت بيشتري در برابر علف هاي هرز برخوردارند؟

آيا ارقام جديد گياهان زراعي از قدرت رقابت بيشتري در برابر علف هاي هرز برخوردارند؟

 

مقدمه:

بهبود ژنتيكي عملكرد در گياهان مختلف در طي ساليان متمادي اصلاح آنها را با تغييراتي در صفات ديگر گياه توام بوده است (ايوانز 1999). يكي از اين صفات قدرت رقابت گياه زراعي در برابر علف هاي هرز است كه آن را به دو طريق مي توان بيان كرد: 1- قدرت تحمل گياه زراعي يعني عدم كاهش عملكرد در حضور علف هرز و 2- قدرت ممانعت گياه زراعي يعني كاهش بيوماس علف هرز در حضور گياه زراعي. البته ويژگي هايي كه به تحمل پذيري گياه زراعي منجر مي شود لزوماً با صفات ممانعت كنندگي گياه زراعي منطبق نيستند. بر مبناي اين دو تعريف قدرت رقابت با علفهاي هرز در برخي از گياهان افزايش و در مواردي هم كاهش داشته است. چگونگي اين فرايند در مورد گياهان زراعي ذرت، گندم، برنج و سويا ذيل اين نوشتار مورد بررسي قرار گرفته است.

الف) ذرت:

بهبود ژنتيكي عملكرد ذرت در آمريكا و اروپا در طي سه تا پنج دهه گذشته با افزايش مقاومت نسبت به تراكم هاي بالا همراه بوده است. مطالعات نشان داده اند كه عملكرد ذرت چه در ارقام جديد و چه قديمي با افزايش تراكم بيشتر از حد مطلوب كاهش مي يابد كه دليل آن را مي توان در كاهش شاخص برداشت و افزايش ورس دانست. البته كاهش شاخص برداشت در تراكم بالا در ارقام جديد نسبت به قديم كمتر بوده كه خود ناشي از كاهش كمتر ورس ريشه و ورس ساقه در تراكمهاي بالا در ارقام جديد است (تولنار1989، دوويك 1984). تراكم مطلوب در ارقام جديد نسبت به قديم نيز بيشتر بوده و براي عملكرد كل نسبت به عملكرد قابل برداشت با ماشين هم بيشتر است. رقابت بين بوته اي ذرت بر سر شار فوتون فتوسنتزي، مواد غذايي خاك و رطوبت خاك در تراكم هاي بالا نسبت به پايين شديدتر بوده و افزايش تحمل هيبريد هاي جديد به تراكم بازتاب تحمل بيشتر آنها به تنش است(تولنار و همكاران 1997). همچنين هيبريدهاي جديد نسبت به كمبود رطوبت و نيتروژن خاك از ارقام قديمي متحمل ترند(تولنار 1989) به نحوي كه هدايت روزنه اي و فتوسنتز برگ در طي خشكي در ارقام قديمي زودتر و بيشتر از ارقام جديد كاهش مي يابد (داوير و همكاران 1992) و برگشت فتوسنتز به حالت اول در طي آبياري روز بعد در ارقام جديد بهتر انجام مي شود (نيسانكا و همكاران 1997). كارايي بيشتر مصرف نيتروژن در اوايل رشد ذرت در هيبريدهاي جديد به همراه جذب بيشتر نيتروژن و محتوي بيشتر آن در واحد سطح برگ(مك كلاف و همكاران 1994)، فتوسنتز بيشتر برگ در واحد نيتروژن برگ در شرايط تنش، كاهش كمتر فتوسنتز برگ در ارقام جديد درشبهاي سرد در طي دوره پر شدن دانه(داوير و تولنار 1989)، و فلورسانس كمتر كلروفيل در اثر كاربرد علفكش بروموكسينيل در مرحله گياهچه اي (تولنار و ميهاجلويك 1991)، همگي دلايلي بر تحمل بيشتر ارقام جديد نسبت به تنش است كه از آزمايشات مختلف نتيجه شده است. اما بر خلاف هيبريدهاي كانادايي، هيبريدهاي آمريكايي روند افزايش تحمل به تنش را به جز تحمل به تراكم زياد نشان نمي دهند و طي يك مطالعه، عملكرد ارقام جديد ذرت در آمريكا (نماينده 5 دهه پيشرفت عملكرد) در شرايط مطلوب و شرايط تنش آب و نيتروژن اختلافي با هم نداشتند(تولنار و همكاران 1997).

به دليل تاثير علفكشها در كنترل علفهاي هرز تاثير بهبود عملكرد در قدرت رقابت هيبريدهاي جديد كمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. ذرت با علفهاي هرز بر سر شار فوتون فتوسنتزي رقابت كرده و قدرت جذب نور تابعي از شاخص سطح برگ و ضريب استهلاك نور(
K ) و سايه افكني علفهاي هرز بر كانوپي ذرت است. هيبريدهاي ذرت با توزيع بيشتر زاويه برگ عمودي اجازه نفوذ بيشتر نور به لايه هاي پايين كانوپي را داده (تولنار و همكاران 1994)و ممكن است قدرت رقابت ذرت در مخلوط با علف هاي هرز كاهش يابد(تولنار و همكاران 1994). در آزمايشي توسط تولنار و همكاران (1994) يك رقم قديمي (Pride5) با سه رقم جديد
(
Pioneer3902, DEA, Pioneer3953) در تراكم ثابت تحت سه سطح فشار علف هرز شامل بدون علف هرز، فشار متوسط علف هرز(كشت علف هرز در 7-5 برگي ذرت) و فشار زياد علف هرز (كشت علف هرز در 4-3برگي ذرت)؛ و دو سطح نيتروژن كم و زياد خاك با هم مقايسه شدند. نتايج حاكي از كاهش كمتر عملكرد دانه در ارقام جديد در حضور تنش نسبت به رقم قديم بود كه خود به دليل كاهش كمتر تجمع ماده خشك در طول دوره رشد و كاهش كمتر شاخص برداشت در رقم جديد بود. نسبت عملكرد دانه در شرايط كم تنش به پر تنش حاكي از تحمل بيشتر ارقام جديد به شرايط تنش بود. همچنين اثر علف هرز بر هر دو رقم در تنش نيتروژن بيشتر از شرايط فراهمي نيتروژن بود كه براي رقم قديمي شديدتر بود. در آزمايش ديگر تولنار و همكاران (1997) يك رقم قديمي(Pride5) با يك رقم جديد (Pioneer3902) در تراكم ثابت تحت دو سطح علف هرز (بدون علف هرز و با فشار زياد علف هرز)، دو سطح نيتروژن خاك(كم و زياد) و دو سطح رطوبت (آبياري و بدون آبياري) براي صفات فنولوژي ذرت، هدايت روزنه اي، تجمع ماده خشك، فلورسانس كلروفيل، عملكرد دانه و محتوي كلروفيل برگ مورد ارزيابي و مقايسه قرار گرفتند. هر دو هيبريد از نظر مورفولوژي، فنولوژي و رسيدگي شبيه هم بودند. نتايج نشان داد كه روزهاي رسيدن تا 50درصد سيلكينگ در رقم جديد بيشتر از قديم بود ولي اين اختلاف در نيتروژن كم و آلودگي به علف هرز تقريباً مشاهد نشد. همچنين فاصله بين 50درصد سيلكينگ و 50درصد تاسلينگ در رقم جديد كمتر از قديم بود ولي اختلاف دو هيبريد در نيتروژن كم و آلودگي به علف هرز زياد شد. وزن خشك در زمان سيلكينگ در رقم جديد بيشتر از قديم بود. متوسط شاخص سطح برگ در رقم جديد بيشتر از قديم بود ولي كاهش آن در رقم جديد با آلودگي به علف هرز بيشتر از رقم قديم بود. محتوي كلروفيل برگ به دليل نيتروژن كم و آلودگي به علف هرز كاهش يآفت ولي اين كاهش در رقم جديد كمتر از قديم بود. كاهش هدايت روزنه اي در تنش شديد (نيتروژن كم، بدون آبياري و بدون وجين) در رقم جديد كمتر از رقم قديم بود و كاهش عملكرد دانه در رقم جديد در حضور علف هرز كمتر از رقم قديم بود و اين امر عمدتاً به دليل كاهش كمتر شاخص برداشت در رقم جديد بود. كاهش تعداد دانه در بوته و تعداد بلال در بوته در حضور علف هرز، در رقم جديد كمتر از رقم قديم بود. در مجموع عملكرد دانه رقم جديد تحمل بيشتري تا رقم قديمي به تداخل با علف هاي هرز داشت و اثر متقابل بين هيبريد * نيتروژن معني دار نبود ولي هيبريد * تداخل علف هرز معني دار بود.

ب) گندم:

مطالعات حاكي از آن هستند كه ارقام جديد گندم از قدرت رقابت كمتري نسبت به ارقام قديمي برخوردارند (
Lemerle et al.1996).اين امر عمدتاَ به دليل اصلاح ارقام پاكوتاه مقاوم به ورس است ولي ارقام پابلند قديمي از شاخص سطح برگ بيشتر، رشد اوليه سريعتر و زاويه برگ افقي تري بر خوردارند. بررسي وزن خشك علف هرز چچم در كنار ژنوتيپ هاي مختلف گندم حاصل از منابع ژنتيكي مختلف استراليا و ساير مناطق دنيا نشان داد كه ارقام قديمي گندم كه طي سالهاي 1880تا1950 آزاد شده بودند نسبت به ارقام جديد رايج در ايالت هاي مختلف استرليا باعث كاهش بيشتر وزن خشك چچم شدند.

در برخي مطالعات ارقام پاكوتاه، ايستاده، و كم پنجه در شرايط تك كشتي و ارقام پابلند، خوابيده، و پر پنجه در شرايط مخلوط بهتر بودند ولي چنين رابطه اي در مطالعات ديگر تاييد نشده است و به عبارت ديگر لزوماً رابطه اي بين عملكرد در شرايط عاري از علف هرز با قدرت ممانعت كنندگي گياه وجود ندارد. در مطالعه اي توسط واندلور و گيل(2004)، تاثير اصلاح نباتات بر روي قدرت رقابت 14 رقم گندم آزاد شده در استراليا طي قرن اخير در حضور دو علف هرز چچم و يولاف (در سالهاي مختلف) بررسي شد. نتايج نشان داد كه در حضور چچم رابطه منفي بين قدرت رقابت ارقام و سال معرفي رقم معني دار نبود ولي در حضور يولاف به عنوان يك رقيب قوي با ارتفاع بيشتر، معني دار بود و ارقام جديد از قدرت رقابت كمتري بر خوردار بودند. همچنين ارقام قديمي نه تنها قدرت تحمل بيشتري به علف هرز داشتند بلكه قدرت ممانعت كنندگي آنها نيز بيشتر بود. ارتفاع ارقام قديمي به عنوان صفت مهم قدرت رقابت آنها به همراه طول و پهناي بيشتر برگ، جذب بيشتر نور و طول برگ پرچمي دليل اين امر بود. همبستگي مثبت قوي بين عملكرد گندم در شرايط عاري از علف هرز و شرايط رقابت با علف هرز حاكي از آن بود كه ارقام جديد عموماَ داراي عملكرد بيشتري در شرايط رقابت هستند.

ج) برنج و سويا:

مطالعات حاكي از قدرت بيشتر ارقام سنتي برنج نسبت به ارقام جديد هستند. اما بين قدرت رقابت و عملكرد برنج رابطه معكوس برقرار است و ارقام قديمي به دليل پانيكول كوچكتر، ورس و ريزش خوشه عملكرد كمتري دارند. قدرت رقابت ارقام سنتي نيز به دليل قدرت پنجه دهي و بيشتر بودن سطح ويژه برگ در آنهاست ولي ارتفاع گياهي با قدرت رقابت همبستگي ندارد (دينگكان و همكاران 1999).

در آزمايشي در طي دو سال، شش رقم و سه تراكم (33، 50 و100بوته در مترمربع) نتايج نشان داد كه ارقام جديد با افزايش تراكم عملكرد بيشتري نسبت به ارقام قديمي توليد مي كنند (اسپكت و همكاران1999 ). اما آزمايش ديگر در مورد عكس العمل ارقام جديد و قديم سويا از نظر تحمل به تنش رقابت علف هرز، تفاوتي را بين آنها نشان نداد(اسپكت و همكاران1999 ).

نتيجه گيري:

بر خلاف گذشته، اك

ادامه نوشته

واژگان عمومی گیاه پزشکی...

واژگان عمومی گیاه پزشکی...

 

 

پاتولوژي گياهي: (Plant Pathology )
پاتولوژي گياهي به علم مطالعه‌ي بيماري‌هاي گياهي گفته مي‌شود، اين علم عوامل بيماري‌زا، چگونگي ايجاد بيماري، چگونگي فعل و انفعلات، ارتباط ميان گياه ميزبان و عوامل توليدكننده‌ي بيماري آن و درنهايت روش‌هاي مبارزه با آن‌ها را مورد بررسي قرارمي‌دهد.

2-بيماري‌شناسي گياهي: (
phytopathology )
علم مطالعه‌ي بيماري‌هاي گياهان، شناسايي، ‌مطالعه و مبارزه با عوامل زيان‌آور به گياه و فرآورده‌هاي گياهي و آثار ناشي از اين عوامل.

3-بيماري گياهي: (
Plant Disease)

4-بيماري فيزيولوژيكي: (
physiological disease) هرگونه اختلال در فيزيولوژي گياه كه عامل آن موجود زنده نباشد مانند اختلال ناشي از كمبود مواد غذايي، سرمازدگي و آلودگي هوا. بديهي است همه بيماري‌ها جنبه فيزيولوژيكي دارند ولي اصطلاح دربيماري فيزيولوژيكي اغلب به معنايي است كه دربالا آورده شده

5-بيمارگر: (
Pathogen)
پاتوژن‌ها به دو گروه زنده
Animate و غيرزنده Inanimate تقسيم‌بندي مي‌شوند كه عامل توليد بيماري هستند.


6- پارازيتيسم: (
Parasitism)
رابطه‌ي ميان انگل و ميزبان كه دراكثر مواقع به ضرر ميزبان تمام مي‌شود.


7-پارازيت: (
Parasit)
يا انگل به موجودي گفته مي‌شود كه حداقل يك قسمت از چرخه‌ي زندگي خود را داخل يا روي موجود زنده‌ي ديگر كه به آن ميزبان يا
host گفته مي‌شود به سرمي‌برد و تمام يا قسمتي از موادغذايي موردنياز خود را از آن موجود كسب كند.


8-انگل‌هاي اجباري: (
Obligate Parasite)
يعني برخي از پاتوژن‌ها مانند ويروس‌ها، نماتدها و عده‌اي از قارچ‌ها براي تغذيه و تكميل چرخه‌ي زندگي خود، وابستگي كامل به سلول زنده‌ي ميزبان دارند و درمحيط غذايي غيرزنده قادر به رشد نمي‌باشند.
9-ساپروفيت اجباري: (
Obligate Saprophyte)
قادر به تغذيه از سلول زنده نمي‌باشند بلكه موادآلي موردنياز خود را از منابع غيرزنده يا بقاياي پوسيده تامين مي‌كنند مانند باكتري‌ها، مايكوپلاسماها و بسياري از قارچ‌ها كه قادرند هم از سلول گياهي و هم درمحيط غيرزنده رشد كنند.

10- دوره‌ي بيماري:
فواصلي كه درتوسعه‌ي يك بيماري رخ مي‌دهند را دوره يا چرخه‌ي بيماري مي‌نامند كه شامل مراحل زيراست:

الف/ تلقيح: (
Inoculation)
عبارت از تماس عامل بيماري‌زا با گياه است. عامل بيماري‌زا را مايه‌ي تلقيح مي‌گويند.

ب/ رخنه: (
Penetration)
رخنه عبارت از ورود عامل بيماري‌زا مستقيم يا از منافذ طبيعي و زخم‌ها به داخل ميزبان صورت مي‌گيرد. قارچ‌ها، نماتدها و گياهان گلدار انگل مي‌توانند به داخل گياه نفوذ كنند. محل تماس قارچ با سطح گياه كمي متورم شده و آپرسوريوم (
Appresorium) تشكيل مي‌شود ازمحل آپرسوريوم يك هيف ظريفي به نام ميخ رخنه خارج شده و به كمك آن وارد گياه مي‌شود. گياهان انگل گلدار نيز آپرسوريوم و ميخ رخنه توليد مي‌كنند. تمام باكتري‌ها و بسياري از قارچ‌ها توسط روزنه‌هاي هوايي، آبي، عدسك‌ها و زخم وارد گياه مي‌شوند ويروس‌ها و بعضي از باكتري‌ها و پاتوژن‌هاي ديگر مي‌توانند توسط نيش حشرات به داخل بآفت ميزبان رخنه كنند.

ج/ عفونت: (
Infection)
عفونت مرحله‌اي است كه پاتوژن ‌درداخل ميزبان با سلول‌هاي حساس ارتباط برقراركرده، غذاي خود را ازآن‌ها جذب مي‌كند. گياه دراين مرحله مكانيسم دفاعي مختلفي ازخود آشكار مي‌سازد.

د/دوره‌ي نهفتگي بيماري: (
Latent Period)
مدت زمان بين تلقيح تاظهور علايم بيماري را دوره‌ي نهفتگي يا كمون مي‌گويند.

ن/ تهاجم: (
Invasion)
دراين مرحله عوامل بيماري‌زا به‌صورت‌هاي گوناگون و به درجات متفاوت در بآفت ميزبان خود پخش مي‌شوند.

و/ توليدمثل: (
Reproduction)
نحوه‌ي توليدمثل درانگل متفاوت است. باكتري‌ها به‌صورت تقسيم دوتايي سلول و به‌ندرت ازطريق جنسي تكثير مي‌شوند. قارچ‌ها ازطريق توليد اسپورهاي جنسي و غيرجنسي و ميكوپلاسماها، پروتزوآها با تقسيم ساده تكثير مي‌شوند ويروس‌ها و ويروئيدها ازطريق همانندسازي (
replication) با استفاده از تقسيم سلول، نماتدها با تخمگذاري و گياهان گلدار انگل با توليد بذر توليدمثل مي‌كنند.

هـ/ انتشار پاتوژن: (
Transmission)
انتشار انگل‌ها مانند زئوسپورهاي قارچ، باكتري‌، نماتد مي‌توانند مسآفت كوتاهي را طي كنند اما دراكثر مواقع انگل‌ها به صورت غيرفعال توسط باد، باران، حشرات، آب آبياري، ‌بذر، ‌غده و نشاءهاي آلوده، جانوران و ادوات كشاورزي و باغباني انتشار پيدا مي‌كنند.

ي/ زمستان گذراني: (
Over wintering)
انگل‌هاي گياهان چندساله زمستان را در گياهان مي‌گذرانند. قارچ‌هايي كه انگل گياهان يكساله هستند ممكن است زمستان را به شكل اسپور، ميسليوم درحالت خواب، اسكلرت (سختينه) درروي بقاياي گياهي و يا دربذر و غده سپري كنند، باكتري‌ها نيز درداخل بذر، غده، گياهان آلوده و خاك زمستان را مي‌گذرانند. نماتدها در بيشتر مواقع به‌صورت تخم درخاك و يا به‌ندرت به‌شكل لارو در بذر زمستان گذراني مي‌كنند. ويروس‌ها در حشرات ناقل، گياهان ميزبان، بذر و غده زمستان را مي‌گذرانند...
- بي‌رنگي: (
etiolation)
ازبين رفتن رنگ سبز گياه به علت رشد درتاريكي يا دراثر مواد توليد شده در ميكروارگانيزم‌ها

12- سبزردي يا كلروز: (
chlorosis)
به از بين رفتن جزئي يا كلي رنگ سبز اندام‌هاي گياهي دراثر كمبود موادغذايي يا حمله‌ي پاتوژن‌ها با وجود نور كافي گفته مي‌شود. كلروز با برطرف شدن عامل آن محو شده و گياه رنگ طبيعي خود را به دست مي‌آورد.


13- ملانوز: (
melanose)
به قهوه‌اي يا سياه شدن غده و اندام‌هاي گوشتي مي‌گويند، اين بيماري دراثر كمبود اكسيژن پديد مي‌آيد.


14-موزائيك: (
mosaic)
ايجاد لكه‌هاي زرد در پيكره‌ي سبز پهنك را موزائيك مي‌نامند كه از بيماري‌هاي ويروسي است.

 

 

-15پلاسيدگي: (wilting)
درگياهاني ديده مي‌شود كه ريشه يا آوندهاي‌شان مورد حمله قرارگرفته باشند.


16-لكه‌دارشدن برگ و ميوه:بسيارياز انگل‌ها توليد لكه دربرگ و ميوه مي‌كنند. اندازه، شكل، رنگ، لكه‌ها مي‌توانددرتشخيص بيماري مهم باشد.


17-ريزش اندام‌هاي گياهي: ريزش برگ، گل،جوانه، ميوه در صورتي كه غيرطبيعي و ناشي ازبيماري است كه بي‌اندازه باشد.


18-نانيسم: (
nanisme) نانيسم يا كوتولگي اندام‌هاي گياهي دراثر كاهش تعدادي ازسلول‌هاي گياهي هيپوپلازي (hypoplasia) و يا كوچك شدن اندازه‌ي سلول‌ها هيپوتروفي (hypotrophy) پديد مي‌آيد.


19-ژيگانتيسم: (
gigantism) عبارت از رشدبي‌اندازه‌ي اندام‌هاي گياهي دراثر افزايش تعداد سلول‌ها هيپرپلازي (hyperplasia) ويا رشد بي‌اندازه‌ي سلول هيپرتروفي (hypertrophy) مي‌باشد. ژيگانتيسم در اثر افزايشازت خاك، عوامل نامساعد محيط، بيماري‌هاي باكتريايي و... بوجود مي‌آيد.


20-عدم تقارندربرگ:با ازبين رفتن تقارن بين دوقسمت پهنك بوجود مي‌آيد.
21-جارويي شدن:شاخه‌ها از فواصل نزديك بهم رشدكرده، شكل جارو به خود مي‌گيرند.


22- روزت: (
rosette)فاصله‌ي ميان گره هاكم شده و برگ‌ها به‌صورت كپه‌اي مانندگلبرگ‌هاي گل سرخ شده.


23-تاوليشدن:بآفت ميان رگبرگ‌ها رشد فوق العاده‌اي پيدا كرده و در روي پهنكبه شكل تاول ظاهر مي‌شود.


24-غده يا گال(سرطان):دراثر تحريك سلول‌ها وعمل هيپروتروفي يا هيپرپلازي بوجودمي‌آيد.

25-تغييراستحكام بآفت گياهي: دراثر بيماري ممكن است بآفت گياهي استحكام خود را ازدستداده، پوسيده شود.


26-نكروز: (
necrosis)نكروز دراثر مرگ سلول‌هاي گياه بوجود مي‌آيد كه به‌صورتبآفت مرده يا لكه‌ي قهوه‌اي خشك ظاهر مي‌شود.


27-بلايت يا بادزدگي: (
blight) مرگ سريع برگ،جوانه، شاخه و اندام گياهي مي‌گويند.


28-شانكر: (
canker)به ناحيه‌ي مرده نكروتيك فرورفته با حاشيه‌ي مشخص در پوستريشه، تنه يا شاخه مي‌گويند.
29-مرگ سرشاخه: (
dieback) مرگ سريع سرشاخه‌هااز انتها به پائين گسترش مي‌يابد.


30-آنتراكنوز: (
anthracnose)به لكه‌هاي زخم مانند نكروتيك روي برگ، ساقه، ميوه ياگل مي‌گويند.

31-جرب:‌(
scab) لكه‌هاي موضعي روي برگ، ميوه، غده و يا سايرقسمت‌هاي گياه كهبه‌طور عمده كمي برجسته يا فرورفته بوده و ترك خورده نيز مي‌باشند.
وارت: (
wart)زگيل33-زنگ: (rust)تاول‌هايشبيه به زنگ آهن درروي برگ و يا ساير اندام‌هاي هوايي گفته مي‌شود.

34-سفيدك: (
mildew)لكه‌هاي زرد يا نكروتيك (خشك) روي برگ، ساقه و ميوه اند كه به‌طورمعمول با ريسه يا اندام‌هاي بارده قارچ همراههستند.

35-لكه: (
blotch)قسمت‌هاي نسبتاًوسيع ونامنظم تغيير رنگ يافته يا مرده روي اندام‌هاي گياه
36-موميايي: (
mummy)ميوه‌اي كه براثر حمله‌ي قارچپوسيده و سپس چروكيده و خشك شده باشد.

37-سياهك: (
smut)بيماري ناشي از قارچ‌هاي راسته‌ي Ustilaginales

38-پژمردگي: (
wilt)پلاسيدگي يا ازبين رفتن شادابيگياه براثر كمبود يا ازدست دادن آب، پژمردگي ممكن است براثر اختلال درانتقال يا جذبآب.

39-زردي: (
yellows)اصطلاحي براي توصيف بيماري‌هايگياهي كه نشانه‌ي عمده و شهود آن‌ها زردي است.

40-هوازي: (
aerobe)موجود ‌زنده‌اي كه براي فعاليت ‌و رشد نياز به اكسيژندارد.

 

-بي‌هوازي: (anaerobe)
موجود زنده‌اي كه درنبود اكسيژن (
O2) آزاد، فعاليت و رشد مي‌كند.

42-غيرزنده: (
a biotic)واژه‌اي براي توصيف بيماري‌هايي كه براثر عوامل غيرزندهبوجود مي‌آيد.
-آفلاتوكسين:
Aflatoxin )زهرابه‌اي كه قارچ Aspergillus و برخي ديگر از قارچ‌ها توليد مي‌كنند و براي انسان و حيوان زيان‌آوراست.


44-باكتري: (
bacterium)موجودزنده‌ي پروكاريوت و معمولاً تك سلولي با ديواره‌ي مشخص كه تكثيرآن به روش تقسيمدوتايي انجام مي‌شود.


45-بيماري باكتريايي: (
bacteriosis) هرنوععفونت يا بيماري كه عامل آن باكتري باشد.


46-سازگاري:
Compatibility)
47-تشخيص: (
diagnosis)شناسايي بيماري، اختلال يا عارضه و نيز شناسايي عاملآن‌ها.
48-خفتگي: (
dormancy)حالتغيرفعال موجودات زنده براثر شرايط

49-دوز: (
dose) 1- ميزان آفت‌كش درواحد سطححجم يا وزن
2- مقدار بيمارگر كه براي مايه‌زني به كار مي‌رود.

ادامه نوشته

شته های گلخانه

شته های گلخانه

 

گلخانه ها با ايجاد شرايط بسيار مناسب رشد محصولات به صورت مصنوعي براي اولين بار اين امكان را به وجود آورد ند كه محصولات مختلف را در تمام فصول به دست مصرف كننده برسانند
در چند دهه اخير تمركز جمعيت در شهرهاي بزرگي نظير تهران بازار مصرف بزرگي را براي محصولات كشاورزي فراهم كرده است. لذا زمين هاي كشاورزي، تا شعاع زيادي نسبت به اين مراكز براي رفع نيازهاي غذايي اين جمعيت اختصاص يافته است اما با گسترش جمعيت در شهرها به تدريج نياز به روش هاي جديدي كه توانايي توليد بالاتر و برداشت محصول خارج از فصل را داشته باشد، بيشتر آشكار مي شد لذا به تدريج گلخانه ها اين تحول عظيم را به وجود آوردند. گلخانه ها با ايجاد شرايط بسيار مناسب رشد محصولات به صورت مصنوعي براي اولين بار اين امكان را به وجود آورد ند كه محصولات مختلف را در تمام فصول به دست مصرف كننده برسانند.
از جمله محصولاتي كه با اين روش توليد شد خيار درختي بود كه براي كاشت و عرضه اين محصول به بازار گلخانه هاي متعددي در اطراف شهرهاي بزرگ از جمله تهران ساخته شدند. گلخانه ها با به وجود آوردن شرايط آب و هوايي مساعد مي توانند همزمان به تكثير آفت و بيماري هاي اين محصول نيز كمك كنند. در اين مقاله سعي مي شود حشراتي كه در محيط گلخانه روي محصول خيار خسارت وارد مي سازند، معرفي شوند تا گلخانه داران با شناخت بهتر اين حشرات را ه هاي مقابله با آنها را به طريق علمي به كار گيرند، زيرا بسيار ديده شده است كه يك گونه حشره توانسته به محصول گلخانه هاي زيادي خسارت هنگفتي وارد كند.
شته ها از مهم ترين آفات گلخانه ها هستند كه تهديدي جدي براي خيار گلخانه اي محسوب مي شوند. در ابتداي چرخه زندگي اين حشرات ماده موسس قرار دارد. اين حشره ماده مي تواند چندين نسل را بدون جفت گيري به وجود آورد. پس از گذشت مدتي تعداد شته ها به ميزان زيادي افزايش مي يابد. در اين بين حشرات بالداري به وجود آمده اند كه مي توانند با پرواز تمام گلخانه يا حتي گلخانه هاي ديگر را نيز به تصرف خود در آورند. اما شته ها چگونه به گياه خسارت وارد مي كنند؟ اين حشرات شيره گياه را مي مكند و هنگامي كه تعداد زيادي شته اين عمل را انجام دهند گياه به تدريج ضعيف مي شود و توانايي رشد آن هم كم مي شود كه اين پديده مستقيماً روي ميزان محصول به دست آمده اثر مي گذارد. از طرف ديگر شته با انتقال عوامل بيماري زاي گياهي و نيز ترشح ماده اي چسبناك از انتهاي بدن خود به نام عسلك كه محيط مناسبي براي رشد انواع قارچ ها فراهم مي آورد نيز به گياه آسيب وارد مي كند. عسلك ترشح شده مورچه ها را نيز به سوي خود جلب مي كند و باعث مي شود كه مورچه ها گاهي خود، تخم شته ها را به گلخانه وارد كنند تا بعد از تكثير شته، مورچه از شيره آن استفاده كند. لذا در بعضي موارد از شته ها به عنوان گاو مورچه ها نام برده مي شود چرا كه مورچه ها عسلك شته ها را مي دوشند و به مصرف تغذيه خود مي رسانند. براي مبارزه با شته ها يكي از مهم ترين راه ها مبارزه با مورچه ها است. از طرف ديگر مبارزه با علف هاي هرز محيط گلخانه كه مي توانند به عنوان پناهگاهي براي شته ها به شمار روند، استفاده از كفشدوزك هفت نقطه اي كه از شته ها تغذيه مي كنند و نيز به كار گيري نوارهاي زردرنگ چسبنده كه اين حشرات را به خود جلب مي كنند و پس از نشستن حشره روي آن به آن چسبيده و نابود مي شوند، موثر خواهند بود. به عنوان آخرين راه مبارزه با شته ها و ديگر آفات گلخانه ها از سموم شيميايي نيز استفاده مي شود.
در ابتدا بايد يادآور شد كه مگس هاي سفيد اصلاً مگس نيستند ولي به اين نام شهرت دارند. اين حشرات خرطوم نسبتاً بلندي دارند و مانند شته ها مي توانند از شيره گياه تغذيه كنند و از اين طريق و نيز از طريق انتقال عوامل بيماري زاي گياهي خسارت خود را به خيار گلخانه اي وارد كنند. اين مگس هاي سفيد داراي گردسفيدي روي بال هاي خود هستند و به اين دليل است كه سفيد به نظر مي رسند. حشراتي كه از تخم به وجود مي آيند و پوره

ادامه نوشته