بند پايان
بند پايان
بند پايان با بيش از 000/200/1 گونه شناسايي شده بزرگترين شاخه جانوري محسوب مي گردند. در اين ميان رده حشرات با بيش از يک ميليون گونه نامگذاري شده بزرگترين و پر تنوع ترين رده در ميان همه موجودات زنده مي باشند حشرات را بايد بي شک موفق ترين گروه جانوران ناميد. اين موجودات ظريف و کوچک تقريباً تمامي زيستگاههاي موجود بر روي کره زمين از درياها تا نوک کوههاي بلند و از قطب جنوب تا قطب شمال را اشغال نموده اند. حشرات در زندگاني انسان نقش مهمي را ايفا مي نمايند ومي توان گفت حيات بدون حشرات مفهوم خاصي پيدا نخواهد نمود. بقاي بسياري از اکوسيستمهاي طبيعي موجود بر روي زمين با زندگي بند پايان و به خصوص حشرات گره خورده است. شايد بزرگترين نقش اين موجودات در احياي مراتع و جنگلها مي باشد که ريه هاي کره زمين به شمار مي آيند.
از طرفي با توسعه تکنولوژي و پيشرفت علم کشاورزي، حشرات نقش خود را به عنوان رقيب اصلي غذايي بشر بيش از پيش نمايان ساختند. با توسعه جوامع انساني و افزايش زادوولد و تخريب زيستگاهها توسط بشر بسياري از اين موجودات با انتقال بيماريهاي خطرناک به انسان در زمره دشمنان تراز اول وي در آمدند. تنها بيماري مالاريا که توسط پشه هايي به همين نام ناميده مي شود، تا به امروز چند صد هزار قرباني گرفته است. علاوه بر همه اينها، استفاده از حشرات به عنوان منابع خوراکي، مطالعات ژنتيکي، شاخصهاي اکولوژيکي و بيولوژيکي، علم بيونيک و... بر اهميت شناسايي بيشتر اين مخلوقات به ظاهر کوچک مي افزايد. دانشمندان تخمين مي زنند تعداد انواع موجود حشرات در جهان به بيش از 10 برابر انواع شناخته شده کنوني برسد. در کشور ايران شايد بيش از بيست هزار گونه حشره وجود داشته باشد که شايد در حدوديک چهارم آن شناخته شده است. بخش رده بندي حشرات و ساير بند پايان موزه ملي تاريخ طبيعي ايران با هدف جمع آوري، شناسايي و مطالعات اکولوژيکي و بيولوژيکي بر روي انواع اين موجودات فعاليت نموده و مي کوشد با شناسايي گونه هاي موجود در راه حفظ و ابقاي آنها اقدام نمايد.
دراين راستا طرح ساماندهي نمونه هاي موجود دربخش حشرات دفتر موزه با همکاري بخش تحقيقات ورده بندي حشرات موسسه تحقيقات وبررسي آفات وبيماريهاي گياهي به انجام رسيده است که درآن حدود 15000 نمونه از حدود 1800 گونه شناسايي ونامگذاري شده اند ونتيجه آن بصورت چک ليست فيلو ژنيک دراختيار موزه ملي تاريخ طبيعي ايران قرار گرفته است.
زيست فناوري و کشاورزي
رشد فزآينده جمعيت جهان و افزايش تقاضا براي مواد غذايي در دهههاي اخير موجب شد تا در زمينة علوم کشاورزي و مواد غذايي شاهد يک گذر جدي و اجتنابناپذير از کشاورزي سنتي به کشاورزي پيشرفته و بکارگيري روشهاي نوين زيست فناوري در توليد محصولات زراعي و دامي باشيم. همانگونه که ميدانيم، گياهان، اصليترين و مهمترين منابع تجديد شونده جهان هستند که علاوه بر تأمين غذاي آدمي و حيوانات، نيازهاي غيرتغذيهاي، شيميايي و صنعتي هم توسط آنها مرتفع ميگردد. به همين دليل، کاربرد روشهاي مهندسي ژنتيک و زيست فناوري براي افزايش کمي و کيفي محصولات از يک سو و کاهش هزينهها و زمان توليد از سوي ديگر، استفاده از اين روشها در شاخههاي گوناگون کشاورزي را بسيار ارزشمند کرده است.
عمده ترين کاربردهاي زيست فناوري درکشاورزي را ميتوان به دستههاي زير تقسيم کرد:
1. ايجاد گياهان مقاوم به حشرات و آفتها
2. ايجاد گياهان تحمل کننده علفکشها
3. ايجاد گياهان مقاوم به بيماريهاي ويروسي و قارچي
4. ايجاد گياهان مقاوم به شرايط سخت مانند سرما، گرما و شوري
5. ايجاد گياهان داراي ارزشهاي غذائي ويژه و با طعم و عطر بهتر
6. ايجاد گياهان داراي خاصيت درماني ـ پيشگيري
7. ايجاد گياهان داراي خصوصيت متابوليکي تغيير يافته مانند رشد سريع و راندمان کشت بالاتر
8. ايجاد دامهاي تراريخته که داراي خصوصيات ويژهاي مانند توليد شير زياد يا گوشت کمچربي
9. ايجاد جانوراني که بعنوان کارخانه توليد آنتيبادي و واکسن و دارو عمل کنند
10. ايجاد ماهيها و ساير دامهائي که با سرعت زياد رشد ميکنند
توليد گياهان تراريخته
بهکارگيري روشها و فنون مهندسي ژنتيک و زيست فناوري مولکولي به طور جدي از سال 1983 آغاز و روندي به شدت رو به رشد را به ويژه در قلمرو اصلاح گياهان زراعي استراتژيک، طي کرد. پيشرفت در اين حوزه، فوقالعاده چشمگير است. بهطوريکه در مدتي کمتر از هشت سال، سطح زير کشت گياهان دستورزي شده ژنتيکي (Transgenic)، وسعتي بالغ بر 60 ميليون هکتار از اراضي کشاورزي جهان را به خود اختصاص داد. به اين ترتيب، مهندسي ژنتيک و بيوتکنولوژي مولکولي به منظور تأمين امنيت غذايي جمعيت رو به رشد جهان وارد عمل شده و مواد غذايي دستکاري شده ژنتيک (GMOs) به تدريج وارد بازار شد.
در سال 1986 نخستين آزمايشهاي مزرعهاي، با تنباکوي تراريخته، در امريکا و فرانسه صورت گرفت. چين نخستين کشوري بود که در سال 1990، توليدگياهان تراريخته (تنباکو) را به شکل تجاري آغاز کرد. امريکا، دومين کشوري بود که در سال 1994، گياه تراريخته گوجهفرنگي را به شکل تجارتي توليد نمود. پس از آن، در فاصله سالهاي 1995 تا 1996، 35 گياه تراريخته توليد شد که حدود 80 درصد آنها مربوط به دو کشور امريکا و کانادا بودند. تا سال 1999، بين 25 تا 45 درصد توليد برخي از محصولات اصلي زراعي (ذرت، سويا و غيره) در امريکا، با استفاده از گياهان تراريخته صورت ميگرفت. درحال حاضر، حداقل 25 درصد از سطح زير کشت ذرت تراريخته و 40 درصد از سطح زيرکشت سوياي تراريختة جهان در آمريکاست.
وارد کردن ژنهاي فراوان (مربوط به صفات مختلف) به دهها گونه گياهي مانند گندم، جو، گوجهفرنگي، ذرت، سيب زميني، سويا، پنبه، مارچوبه، تنباکو و چغندرقند جهت اصلاح يا بهبود فرآوردههاي کشاورزي، امکان تغيير ژنتيکي در راههاي بيوسنتزي گياهان براي توليد انبوه موادي مانند روغنهاي خوراکي، مومها، چربيها و نشاستهها که در شرايط عادي به ميزان بسيار جزيي توليد ميشوند و کنترل آفات زيستي، تنها نمونههاي کوچکي از کاربردهاي گسترده گياهان ترانسژني (تراريخته) را شامل ميشوند.
احياي مراتع و جنگلها و حفظ تنوع گونههاي گياهي و جانوري در مناطق کويري و بياباني از ديگر عرصههاي کشاورزي است که با کمک زيست فناوري روند سريعتري يافته است. براي مثال، بيوتکنولوژيستها با شناسايي، تکثير و پرورش گونههاي واجد ژنهاي مقاومت به نمک، گياهان مقاومي مانند کاکتوسها، کاج و سرو اصلاح شدهاي را توليد کردهاند که قابليت رشد و تکثير در مناطق سخت بياباني را پيدا کردهاند. همچنين به کمک روشهاي بيوتکنولوژي، از جلبکها و گلولاي موجود در درياها، ترکيبات و کودهاي زيستي سودمندي را براي حاصلخيزي زمينهاي کشاورزي توليد ميکنند.
توليد جانوران ترانسژنيک
توليد جانوران دستورزي شده (ترانسژنيک) نيز از ديگر دستاوردهاي بسيار مهم زيست فناوري و ژنتيک جديد در عرصه علوم زيستي است که اهداف ارزشمندي را دنبال ميکند.
جانور ترانسژن علاوه بر مادة ژنتيکي خود، واجد مقداري مادة ژنتيکي اضافي با منشا خارجي ميگردد. اين جانور بايد قادر باشد که ژن بيگانه را به نسلهاي بعدي انتقال دهد. امروزه روشهاي متعددي براي ايجاد جانوران ترانسژنيک ابداع شده است.
آينده
کمتر شکي در مورد مدرن بودن زيست فناوري وجود دارد . بدون شک اين فن آوري يک مد زود گذر نيست. انتظارات ايجاد شده براي توسعه تجاري مقاومت به علف کش ها و حشرات، آينده درخشاني را براي زيست فناوري کشاورزي خاطرنشان مي نمايد. با توجه به شواهد اوليه اي که در مورد استفاده از انتقال ژن هاي جديد به منظور ايجاد لاين هاي گياهي سودمند براي توليد مواد شيميايي ، از مواد دارويي گرفته تا پلاستيک هاي قابل تجزيه زيستي وجود دارد، چشم انداز آينده اين زيست فناوري نيز اميدوار کننده است. زيست فناوري کشاورزي در مسير خود از شروع به کار زيست فناوري تا توليد مزرعه اي محصولات تجاري با موانع متعددي از محدوديت هاي علمي و تکنولوژيکي تا مشکلات قانوني و مديريتي ، عوامل اقتصادي و نگراني هاي اجتماعي روبرو مي باشد. فرضيه محافظه کارانه قوانين در اکثر کشور ها اين است که تمام گياهان تراريخت بطور بالقوه خطرناک هستند. خطرات احتمالي مرتبط با ژن منتقل شده ويا فتوتيپ ايجاد شده است نه روش هاي مورد استفاده براي انتقال ژن. تا کنون گزارشي در مورد اثرات مضر محيطي و يا ديگر خطرات پيش بيني نشده گياهان تراريخت در هزاران آزمايش مزرعه اي صورت گرفته در عرصه بين المللي ارائه نگرديده است ، با اين حال نگراني هاي متعددي در رابطه با سيستم هاي کشاورزي ايجاد شده است. اکنون عکس العمل مصرف کننده به محصولات گياهي تراريخته با آزادسازي تجاري واريته هاي پيشرفته در سطح تجاري سنجيده شده است. اين آزاد سازي با افزايش انتشار اطلاعات در مورد گياهان تراريخته به شکل قابل دسترس براي عموم، همزمان گرديده است. با اين حال همچنان که محدوديت هاي تکنيکي برداشته مي شوند، اين احتمال وجود دارد که محدوديتهاي تجاري به اصلي ترين موانع تبديل گردند. زيست فناوري هاي جديد که در اين عرصه خلق مي گردند کاملا اختراعي بوده و واجد شرايط احراز حق حفاظت انحصاري و ملاحظه حقوق مالکيت معنوي مي باشند.
|
|
|
|
مقدمه
وجود کنههاي تار عنکبوتي را ميتوانيد از طريق مشاهده مستقيم کنه بر روي گياه يا مشاهده آثار خسارت آن مشخص نماييد. بر اثر تغذيه کنههاي دو نقطهاي (کنههاي تار عنکبوتي) نقاط زرد رنگي در سطح برگ بوجود ميآيد. از آنجايي که تلههاي زرد تنها براي رديابي حشرات بالدار قابل استفاده است رديابي آفات بيبالي مانند کنهها و يا شتههاي بيبال به صورت مشاهده مستقيم در نشاء يا گياهچه بسيار مهم است. شتهها بيشتر در زير برگها يا اطراف جوانههاي رويشي و زايشي گياه مستقر ميشوند و از طريق وجود پوستههاي سفيد رنگ آنها و يا ترشحات چسبنده براق آنها به نام عسلک بر روي اندامهاي مختلف گياه قابل رديابي هستند. علفــــهاي هرز ميتوانند منبع مهمـــي براي استقرار حشرات و کنهها در طول سال باشند. بنـــابراين ميبايست کليه علفهاي هرز داخل و اطراف گلخانه را نابود کنيد. از قرار دادن هر گونه گياه زينتي در اطراف نشاءها يا گياهچههاي جوان خودداري کنيد زيرا اين نوع گياهان نيز ميتوانند به صورت منبعي براي استقرار آفات عمل کنند.
* کليه بقاياي گياهي را از مسير راهروها و مسير آبياري به سرعت جمع آوري کنيد و هيچگونه توده زباله را داخل و يا نزديک گلخانه به حال خود رها نکنيد. * به منظور جلوگيري از گل آلوده شدن و مرطوب شدن سطح خاک که محل مناسبي براي تکثير مگسهاي پوسيدهخوار ايجاد ميکند. خاک را به خوبي زهکشي کنيد. * هرگز گياهان متفرقه مانند انواع گياهان زينتي و درختچهها را داخل گلخانه قرار ندهيد چرا که اينها به عنوان پناهگاههاي جايگزين براي حشرات ، کنهها و ساير آفات عمل ميکنند. * در جاهايي که امکانپذير است از توريهاي محافظ استفاده کنيد تا از ورود حشرات جلوگيري شود استفاده از توري يک راه موثر و ساده براي جلوگيري از ورود آفات درشت مانند انواع پروانههاي آفت ، سوسکها ، زنبورها و سنها به داخل گلخانه است. * حداقل يک محوطه به پهناي 10 متر فضاي عاري از هر گونه گياه يا چمنزني شده در اطراف گلخانه ايجاد کنيد. مرحله پايان برداشت محصول استفاده از يک آفتکش مناسب قبل و پس از حذف بوتهها از داخل گلخانه معمولا منجر به از بين رفتن بخش عظيمي از جمعيت حشرات و کنهها ميشود. از توصيههاي کارشناســان در اين مورد استفاده کنيد. پس از مصرف آفتکشها و قبل از ورود به داخل گلخانه از انجام تهويه مناسب و کافي در داخل گلخانه اطمينان حاصل کنيد. درجه حرارتهاي بالا به صورت يکنواخت و سراسري حداقل به ميزان 40 درجه سانتيگراد و رطوبت نسبي کمتر از 50 درصد به مدت حداقل 3 تا 4 روز بطور موثري حشرات و کنهها را کنترل خواهد کرد. پس از حذف بوتهها اين روش ميتواند تکرار شود. اين روش در ماههاي گرم تابستان به آساني و با هزينه کمتري قابل اجرا است. پس از اجراي روشهاي فوقالذکر و حذف بوتهها ميبايست با استفاده از تلههاي زرد چسبنده آفات بالدار احتمالي از قبيل تريپسها ، مگسهاي سفيد و شتهها رديابي شوند. بطور منظم اين تـلهها را بازديد کنيد و اگر آفتي مشاهده کرديد با استفاده از يک روش مناسب ضربه ديگري به آن وارد کنيد. روشهاي مختلف ضد عفوني بستر کشت
متيل برومايد نبايد قبل از کشت محصولاتي که برگهاي آن مورد استفاده قرار ميگيرد مانند کلم استفاده شود. زيرا برومايد بيشتر در برگها و ساقههاي گياه تجمع پيدا ميکند. براي ضد عفوني خاک بخار دادن مزيت بيشتري نسبت به گاز دهي دارد زيرا علاوه بر نابودي اکثر آفــات با اين روش هيچ گونه اثر سمي پس از مصرف از خود بجاي نميگذارد. علاوه بر اين کشت محصول ميتواند بلافاصله پس از سرد شدن خاک و آبياري انجام شود.
سپس سطح خاک توسط يک لايه بدون درز و روزنه از جنس پلاستيک شفاف که از آن نور عبور کند پوشانده ميشود. براي بررسي بهتر تغييرات درجه حرارت در عمقهاي مختلف ميتوان از دماسنجهاي خاک استفاده کرد. توصيه ميشود قبل از کشيدن پلاستيک روي خاک مقداري کود دامي تازه با خاک مخلوط شود تا اثر آفتکشي اين روش افزايش يابد. |
|
چگونه در گلخانه گوجه فرنگي پرورش بدهيم؟
کشت گوجه فرنگي در گلخانهگوجه فرنگي از جمله صيفي جاتي است که به دلايل فراوان کشت آن قابل صرفه است. زيرا اين محصول در غذاهاي مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد و آنجا که به صورت اصلي وجود ندارد به صورت رب گوجه باعث خوشمزگي غذا مي شود.به همين دليل است که در کشت گوجه فرنگي واريته هايي در نظر گرفته شده است که دقيقا با شرايط مصرف گوجه فرنگي مطابق است. گوجه فرنگي ريز در اندازه هاي ? تا ?? گرمي و همين طور گوجه فرنگي هايي با اوزان تا ??? گرم توليد شده است که به خاطر استفاده از تکنيک هاي جديد علاوه بر مقاومت بالا در برابر بسياري از ويروس ها و بيماري ها استعداد دوام و تازگي را تا مدت طولاني دارا مي باشد. شايان ذکر است که علاوه بر تنوع شکل و اندازه رنگ هاي زرد و نارنجي به کمک گوجه فرنگي هاي قرمز آمده است. انواع کشت گوجه فرنگي: حال که تصميم گرفته ايد در گلخانه خود بذر گوجه فرنگي را کشت کنيد قبل از هر چيز بايد بدانيد چه نوع بذري را انتخاب و تهيه نمائيد. بذر گوجه فرنگي را بر اساس نحوه مصرف آن مي توان تقسيم بندي نمود زيرا اين ميوه را به صورت تازه خوري, رب, سس يا کنسرو مي توان مصرف نمود. به همين منظور اولين تقسيم بندي بر اساس تازه خوري و صنعتي مي باشد. در حال حاضر در ايران براي کشت گوجه فرنگي در گلخانه تنها از ارقام تازه خوري استفاده مي شود. دومين تقسيم بندي بر اساس همرسي استوار است . که به سه دسته همرس - غير همرس و بينابين تقسيم مي شود . معمولا در گلخانه هاي ايران از واريته هاي غير همرس در برداشت هاي طولاني مدت و از واريته بينابين در مناطقي که مدت برداشت کوتاه تر است استفاده مي شود. سومين تقسيم بندي بر اساس وزن ميوه است . امروزه براي مصرف تازه خوري گوجه فرنگي از گوجه چري با وزن ? تا ?? گرم تا گوجه هايي به وزن ??? گرم استفاده مي شود. نا گفته نماند که هر چه وزن گوجه فرنگي سنگين تر باشد مدت بيشتري براي رسيدن به باردهي نياز دارد . مثلا گوجه چري که حدود ? تا ?? گرم است پس از نشاء حدود ?? روز براي برداشت محصول نياز دارد. به تازگي در بازار توليد واريته هاي ديگري پا نهاده است که کلاستر نام دارد .اصولا چيدن ميوه به صورت خوشه اي با اصطلاح کلاستر خوانده مي شود . با پيشرفت تکنولوژي در توليد بذر واريته هايي به بازار معرفي شده است که در برابر نماتد يا ويروسهايي که در منطقه اي فعال هستند مقاومت داشته و مي توان با توجه به مشکلات موجود ارقام مورد نظر را انتخاب نمود. طول دوره جوانه زني: طول دوره جوانه زني تا ظهور برگ هاي لپه اي در سطح خاک معمولا ? روز است واز ? تا ? هفته نشاء آماده انتقال به زمين اصلي است . براي اينکه بذر گوجه فرنگي بتواند به خوبي جوانه زده و رشد نمايد تا زمان رشد مطلوب بوته بهتر است آن را در محل خزانه نگهداري نمود که هم در استفاده از امکانات گلخانه بتوان صرفه جويي کرد و هم گياه بتواند در ابتدا رشد خوبي داشته باشد. به همين منظور قسمتي از گلخانه را براي گلدان هاي نشاء در نظر گرفته و يا محلي را براي خزانه انتخاب مي کنيم انتخاب گلدان مناسب که حجم ريشه درون آن به خوبي فعاليت کند حائز اهميت است . دما رطوبت نور فاصله بوته ها نقش مهمي در رشد يک گياه سالم در خزانه را دارد . براي مثال سطحي برابر ??×?? سانتي متر براي هر بوته بايد در نظر گرفت . ضمنا بايد از محلهايي استفاده کرد که کاملا ضد عفوني شده و آفات و بيماري ها در محل نشاء موجود نباشد. دماي مناسب: بهترين دما براي جوانه زني ?? درجه سانتي گراد مي باشد و بعد از جوانه زني دما را تا ?? درجه در مواقع روز و ?? درجه در هنگام شب تقليل مي دهيم.با توجه به اينکه بيشترين فعاليت ريشه ها در عمق ?? سانتي متري خاک مي باشد قبل از انتقال نشاء هاي گوجه فرنگي به زمين اصلي بايد بسترهاي مناسب که تا عمق ?? سانتي متري قابليت نفوذ ريشه را داشته باشد محيا نمود در اين صورت بايد علف هاي هرز را پيش از انتقال نشاء حذف و پاکسازي نمود و بخصوص از دو گياه سس و گل جاليز نبايد غافل گرديد که اين دو مشکلات فراواني را براي گياه ايجاد مي نمايند .بهتر است با رويت سس يا گل جاليز آنها را از کنار بوته جدا کرده و پاکسازي نمود آنگاه مواد آلي و کودهاي شيميايي را در اندازه مناسب و با راهنمايي آزمايشگاه هاي خاک شناسي تدارک ديده و استفاده نمود . بهترين Ph براي گوجه فرنگي ?/? تا ?/? مي باشد و تراکم کشت را بين ? تا ?/? بوته در متر مربع مي توان انتخاب نمود. علاوه بر مسائلي که در مورد تراکم کشت خيار عنوان شد نحوه پايين کشي بوته گوجه فرنگي دليل ديگري است براي انتخاب تراکم بوته. شکل بستر را مي توان به صورت ذوزنقه که در بالا ?? سانتي متر و در پايين ?? سانتي متر در نظر گرفته و به فاصله حدود ?? تا ?? سانتي تر از يکديگر روي بستر حفره هايي به اندازه گلدان هاي نشاء در ? طرف به صورت زيکزاک و يا در يک خط ايجاد نمود. سپس نشاء گوجه فرنگي را در حفره ها قرار داده و با اضافه کردن خاک يا پيت موس به اطراف آن بوته را در محل انتخاب مستقر کرده و سپس آبياري نمود تا نفوذ آب جايگزين هواي اضافي اطراف ريشه گردد. هرس :همه مي دانيم که هرس به منظور ايجاد تعادل بين رشد بوته شاخ وبرگ و مقدار ريشه و ميوه است به همين منظور بوته گوجه فرنگي را تا زماني که به ?? سانتي متري نرسيده است هرس نمي کنيم و اجازه مي دهيم رشد خود را انجام دهد زماني که ارتفاع بوته به ?? سانتي متري رسيد اولين هرس را انجام مي دهيم. اين هرس شامل حذف گل ها و شاخه هاي فرعي است پس از انجام اين مرحله هرس در تمام طول رشد بوته تمام شاخه هاي فرعي را حذف مي کنيم و در کشت هاي کوتاه مدت بعد از رسيدن بوته به ارتفاع ?? سانتي متري بوته را به صورت دو شاخه به نخ هاي مهار مي بنديم, با انجام اين کار ديگر نيازي به پايين کشي بوته نيست .بر اساس تجارب کيفيت و ميزان محصول بوته اي که پايين کشيده شده است بهتر و بيشتر است بديهي است پس از رسيدن اين دو شاخه به ارتفاع مفيد گلخانه جوانه انتهايي آن را حذف مي کنيم تا گل هاي موجود در بوته به ميوه تبديل شود. پس از برداشت محصول اين بوته ها از گلخانه حذف شده و زمين براي کشت بعدي آماده مي شود . البته کشاورزان با تجربه جهت همسان کردن اندازه ميوه ها بر اساس بضاعت گياه و نوع واريته گلها و يا ميوه هاي اضافي بر روي خوشه را هرس مي کنند و به تعداد مشخصي از گلها اجازه مي دهند تا به ميوه برسند . گوجه فرنگي گياهي است اتوگارد که معمولا قبل از باز شدن گل تلقيح گل صورت گرفته است. به همين دليل به ندرت مي توان در شرايط خاص تلقيح خارجي را در آن مشاهده نمود. تلقيح : در فضاي گلخانه هيچ گونه عامل محرکي مانند باد و يا حشرات براي تلقيح وجود ندارد براي رفع اين مشکل مي توان به چند طريق عمل کرد. اول استفاده از زنبورهاي مخصوص که عمر آنها فقط يک فصل استو به طور غير مستقيم باعث شک به گياه شده و عمل لقاح را باعث مي گردد. دوم استفاده از ويبراتورهاي برقي است که در هر دو يا سه روز يکبار با لرزش خوشه ها عمل لقاح را صورت مي دهد. راه سوم اين است که مي توان در کشت زمستانه از هرمن تلقيح کننده استفاده نمود. و بالاخره راه چهارم اين است که با ايجاد شک در سيمهاي مهار و يا ضربه مستقيم بر روي گلها باعث گرده افشاني يا در نهايت عمل تلقيح گرديم. نکته حائز اهميت در عمل تلقيح گلهاي بوته گوجه فرنگي دماي موجود در گلخانه مي باشد که بايد بين ?? تا ?? درجه بوده و رطوبت آن نيز کم باشد. زمان تلقيح : بهترين زمان براي اين کار بين ساعات ?? تا ? بعد از ظهر مي باشد که فضاي گلخانه از رطوبت کمتر و دماي بيشتري برخوردار است به همين خاطر امکان تلقيح در دماي ?? تا ?? درجه کاهش مي يابد و در دماي ?? تا ?? درجه امکان تلقيح وجود ندارد و عدم تلقيح گل ريزش گل را در پي خواهد داشت. به هر حال پس از تلقيح گل ميوه بين ?? تا ?? روز زمان لازم دارد تا قابل برداشت باشد? و حالا بوته گوجه فرنگي به زمان ثمر دهي خود رسيده و در اين مرحله بايد به گونه اي برخورد نمود که حداکثر برداشت را کسب کرد. زماني که برگ هاي نزديک به هر خوشه ميوه چيده مي شود ميوه امکان بهتري براي رنگ گيري پيدا مي کند. نکته قابل ذکر ديگر اينکه بديهي است ?? درصد خوشه ميوه رنگ بگيرد و ?? درصد ديگر از حالت سبز بودن تغيير رنگ داده و رفته رفته قرمز خواهد شد. بنابراين در صورتي که نيمي از خوشه واريته کلاستر به رنگ نهايي در آمده باشد مي توان ان را چيد و به بازار عرضه نمود. چنانچه مسافت مزرعه تا بازار کم باشد و نيمه سبز خوشه فرصت رنگ پذيري نداشته باشد مي توان از محلي که دماي آن گرماي مناسبي جهت تغيير رنگ گوجه دارد استفاده نمود. در صورتي که واريته ها به صورت کلاستر و يا همرس نباشد بهتر است گوجه هاي رسيده را در زمان خاص خود برداشت کرد. مسلما اندازه گوجه فرنگي هر چقدر درشت تر باشد زمان تبديل گل به ميوه و رسيدن آن هم طولاني تر خواهد بود. امروزه بسياري از کشاورزان به خاطر تقاضاي مناسب مصرف کننده تمايل زيادي به کشت گوجه هاي چري دارند و اين به دليل ميزان باردهي فراوان رنگ هاي قرمز صورتي و زرد و شکل هاي مختلف آن است که باعث قيمت بالاي اين واريته شده است. زماني که بوته ها به سقف مفيد گلخانه مي رسند لازم است برگ هاي پائين را هرس نمود و اگر نخ ها به صورت قرقره اي به سيم آويزان است مي توان با بازکردن ?? تا ?? سانتي متر از نخ قرقره در يک جهت نخ ها را روي سيم حرکت داده که اين عمل باعث مي شود ساقه از پائين روي بستر و يا شاسي هاي مخصوص قرار گيرد و انتهاي بوته در فاصله ?? تا ?? سانتي متري سقف مفيد گلخانه برسد. اين روش به کشت دراز مدت مربوط مي شود.
لکه سياه سيب Apple Scab _ Black Spot of Apple
از لحاظ اقتصادي مهمترين بيماري سيب در شمال شرقي آمريکا ، اروپا،آمريکاي جنوبي و آسيا است. اولين بار فريز(Fries) در سوئد در 1819 بيماري را توصيف نمود. اين بيماري در مناطقي که آب و هواي نيمه خشک دارند کمتر شايع است ولي در مناطقي که بهار خنک و مرطوبي دارند خسارت بيماري شديد بوده و تابيش از 70% به محصول خسارت مي زند و اگر با بيماري مبارزه نشود تا 100% خسارت محصول و ميزبان قابل پيش بيني است. اساساً خسارت بيماري به دو صورت ديده مي شود. الف) کاهش بازار پسندي ميوه ها به سبب وجود لکه هاي سياه يا تغيير شکل ميوه ها ب)نابودي کامل درخت در 3-2 سال متوالي اپيدمي شديد. بيماري لکه سياه سيب در استانهاي شمالي کشور ؛ آذربايجان شرقي و غربي ، خراسان ، گيلان و مازندران ، تهران ، کرج و دماوند و در خوزستان و بروجرد هر ساله خسارت قابل توجهي به بار مي آورد.
علائم :بيماري لکه سياه سيب به برگ ،دمبرگ ، شکوفه ، کاسبرگ ،ميوه ، دم ميوه و گاهي شاخه و فلس و جوانه حمله مي کند. در ابتداي بهار قبل از باز شدن شکوفه ها ،اولين جائيکه آلوده مي شود کاسبرگهاي گل سيب است. کاسبرگها در اثر شدت بيماري در شرايط مساعد محيطي (رطوبت بالا) به رنگ سبز زيتوني درآمده و از اين طريق ميوه ها و برگهاي جوان نيز آلوده مي گردند. بارزترين علائم بيماري روي برگها و ميوه ها ديده مي شود . لکه ها ابتدا در سطح زيرين برگهاي جوان مشاهده مي شوند و با بازتر شدن برگها هر دو سطح آنها آلوده مي گردند. لکه هاي اوليه، مخملي و به رنگ سبز زيتوني تا قهوه اي و با حاشيه نامشخص مي باشند به تدريج حاشيه لکه ها واضح شده و ممکن است چند لکه بهم چسبيده و به رنگ سياه درآيند . اگر تعداد لکه هاي روي برگهاي جوان زياد باشد ؛ برگها بدشکل و پيچيده مي شوند ( Deformation=Distortion) و معمولاً ريزش (Defoliation) مي کنند. روي هر برگ از يک تا چند صد لکه ممکن است وجود داشته باشد. آلودگي دمبرگ موجب ريزش برگ قبل از تکامل آن مي گردد که اين موجب ضعف شديد درخت و حساس شدن آن در برابر آسيبهاي زمستاني مي گردد. لکه هاي روي ميوه ها در ابتدا مشابه لکه هاي روي برگهاست. بعداً قهوه اي ، سياه و چوب پنبه اي مي شوند. آلودگيهاي زود هنگام به سبب انهدام و مرگ بافتهاي مريستمي اطراف لکه ها و توقف رشد اين قسمتها روي ميوه و از طرفي رشد قسمتهاي سالم روي ميوه موجب بد شکلي و پيچ خوردگي ميوه مي گردند. معمولاً اين ميوه ها ترک خورده و زود مي ريزند. لکه هاي ريز و آلودگيهاي اواخر تابستان و اوايل پائيز معمولاً در شرايط انباري گسترش يافته و در انبار و سرد خانه آشکار مي گردند. آلودگي دم ميوه موجب ريزش ميوه قبل از رسيدن آن مي گردد.
عامل بيماري:
قارچ :
Teleomorph: Venturia inaequalis (Venturiaceae-Pleosporales-Loculoascomycetidae)
Anamorph: Spilocaea pomi (Dematiaceae-Moniliales-Hyphomycetidae-Deutromycetes)قارچ V.inaequalis : داراي پريتس دروغي (Pseudoperithecium) است که در بافت استروماي برگها يا ميوه هاي ريخته شده بر کف باغ زمستانگذراني مي کنند و بصورت منفرد ،قهوه اي تا سياهرنگ مي باشند . در هر پريتس 100-50 آسک بطور مجتمع به شکل استوانه اي با پايه کوتاه که درون هر يک 8 آسکوسپور است ديده مي شود. ديواره آسکها دو جداره و نازک است . آسکوسپورها سبز مايل به زرد تا قهوه اي و دو سلولي هستند که سلول بالايي آن کوچکتر و پهن تر از سلول پائيني است (Inaequal = نامساوي ). اين قارچ هتروتاليک دو قطبي است لذا آنتريدي روي يک پايه و آسکوگون روي پايه ديگر تشکيل مي گردد.
قارچ S. pomi : داراي کنيديوفورهايي معروف به Annellophore است به سبب آنکه اثر افتادن هر کنيدي روي کنيديوفور بصورت حلقه اي (Annellide) باقي مي ماند کنيديها زيتوني مايل به زرد و معمولاً يک سلولي و گاهي دو سلولي ، منفرد و تخم مرغي شکل هستند که در انتهاي آنلوفورها بوجود مي آيند . آنلوفورها قهوه اي رنگ و بدون بند (Septum) يا داراي بند،موج دار و با برجستگيهاي زگيل مانند هستند.
چرخه بيماري :
قارچ عامل بيماري غالباً زمستان را بصورت پريتس هاي دروغي در برگها و ميوه هاي آلوده افتاده در کف باغها طي مي کند البته در نواحي ساحلي و معتدل که زمستان ملايمي دارند قارچ بصورت S.Pomi به شکل ميسليوم در شاخسارهاي آلوده زمستانگذراني مي کند. پس از آنکه ميسليومهاي دو تيپ جنسي مختلف سازگار (Mating Type) نيز با يکديگر آميزش پيدا کردند، اجسامي تيره رنگ (پريتس هاي دروغي ) بين بافتهاي برگهاي ريخته شده برکف باغ تشکيل مي شوند غالب پريتس هاي دروغي اوليه در خلال چهار هفته بعد از ريزش برگها تشکيل مي شوند. رطوبت براي تکامل پريتس دروغي ضرورت دارد. دماي بهينه براي تکامل آسکوگون 0C 18-20 و براي بلوغ آسکوسپورها 18-16 است. رقم سيب و تاريخ خزان برگها در بلوغ و رسيدن آسکوسپورها در بهار تأثيري ندارد. وقتي برگ زمستان گذرانده موجود در کف باغ مرطوب مي گردد (بارانهاي آخر زمستان و اول بهار)آسکهاي رسيده و بالغ با جذب رطوبت از طريق روزنه پرتيس دروغي متورم شده با فشار آسکوسپورها را تخليه مي کنند ، آسکوسپورها همراه با جريان باد در فضا پخش مي شوند و عفونت اوليه روي اندامهاي تازه روييده ايجاد مي گردد. پيش بيني اين بيماري در اپيدمي ها بر اساس مؤثر بودن, مايه تلقيح اوليه Primary inoculum يا در واقع آسکوسپورهاي توليد شده در پرتيس هاي دروغي زمستانگذران موجود برگهاي کف باغ و جوانه در سطوح گياهي بر اساس شرايط آب و هوايي صورت مي گيرد). وقتي آسکوسپورها روي کاسبرگ ، برگ يا ميوه جوان در مجاورت لايه نازکي از رطوبت ، قرار بگيرند جوانه مي زنند براي آغاز تندش رطوبت آزاد (رطوبت نسبي بيش از 95 % (ضرورت دارد. زمان لازم براي وقوع آلودگي به دماي محيط و تعداد ساعات خيس شدگي بستگي دارد بطور مثال در دماي0C 2/2 به 48 ساعت خيس شدگي سطح بافت نياز است تا اسکوسپورها جوانه زده و آلودگي شروع گردد در حاليکه در دماي 0C 6 به 21 ساعت خيس شدگي ، دماي 100C به 14 ساعت خيس شدگي ، دماي 150C به 10 ساعت خيس شدگي ، دماي 0C 26 به حدود 12 ساعت خيس شدگي نياز است البته در دماهاي بالاتر از0C 26 معمولاً بيماري به ندرت اتفاق مي افتد(شرايط خنک و مرطوب براي وقوع بيماري لازمست، منحني Milles 1944). قارچ بعد از نفوذ در کوتيکول منشعب شده و زير کوتيکول تشکيل استروما مي دهد و لکه هاي بيماري که روي آن ها کنيديوفورو کنيدي هاي .pomi S تشکيل مي گردد، ظاهر مي شوند. لکه ها و کنيدي ها در مرکز لکه ها بسته به رطوبت نسبي و دما بعد از 9 تا 17 روز ديده مي شوند . کنيديها عامل اصلي ايجاد عفونت و بيماري در تابستان هستند که با قطره هاي باران يا باد روي سطح برگها يا ميوه درختان ديگر پخش مي گردند. اين کنيديها به شيوه آسکوسپورها جوانه زده و با نفوذ در ميزبان لکه هاي جديد را بوجود مي آورند . در خلال فصل رشد بسته به دوره کمون بيماري و نيز حساسيت بافت رقم ميزبان چرخه هاي ثانويه ديگري نيز ممکنست تکرار شود.
کنترل :1- اقدامات بهداشتي : - جلوگيري از تشکيل پريتس دروغي احتمال بروز همه گيري بيماري را کاهش مي دهد براي اين منظور شخم زمستانه مي تواند با زير خاک نمودن بقايا بشدت بيماري را کاهش دهد - پاشيدن کودهاي نيتروژن دار (اوره) در پائيز روي برگهاي ريخته شده در کف باغ باعث تسريع فساد و تجزيه آنها و مانع تشکيل پريتس دروغي مي گردد. اين عمل بويژه در سالهايي که زمستان ملايم باشد نتيجه بخش است - پاشيدن قارچ کشهايي مثل بنوميل در آخر فصل (قبل از خزان) روي برگهاي درخت يا بعد از خزان روي برگهاي کف باغ نيز مانع تشکيل پريتس دروغي در پائيز و زمستان مي گردد.
2- عمليات زراعي : وقتي جريان هوا در بين تاج درختان به خوبي صورت گيرد به سبب وجود هوا و جريان باد در ميان شاخساره ها و خشک شدن شاخساره ها ، شرايط آب و هوايي براي وقوع بيماري نامساعد مي گردد. لذا تنظيم فاصلهدرختان هنگام کاشت و هرس مرتب آنها با ايجاد شرايط خشک و نيز فراهم آوري شرايط مناسب براي سمپاشي باعث کاهش بيماري مي گردد.
3- ارقام مقام: شامل ميخوش اردبيل ،آق پائيزي و بل د بوسکوپ Bell De Boskop- گلدن رد Goloden-Red رد فري Red Free- ليبرتيliberty- پريما Prima-پرسيلاPriscilla ـ سر پرايز Sir Prize-جونا فريJona Free-فري دام Free Dom- مک فريMac Free- مورياMoria- ترنتTrent- نوا Nova – ايزي گروEasygro- نوواماک Novamac- ريشليوRichelieu-روويلRouville- فلوريدا Florida
4- شيميايي : در شمال شرق ايالات متحده نزديک به 50% از کل قارچکشهاي مصرفي در باغهاي سيب فقط براي کنترل اين بيماري بکار مي رود. قارچکش ها ي مورد استفاده عبارتند از :کاپتان ، دودين، گروه اتيلن بيس دي تيوکار با ماتها و سموم گوگردي، بنزيميرازولها و بازدارنده هاي بيوسنتز در ارگوسترول (;SBI StroleBiosynthesis Inhibitores). امروزه از بنوميل (از بنزيميدازولها) و دودين به خاطر بروز مقاومت در قارچ عامل بيماري کمتر استفاده مي شود . پيش از وقوع آلودگي بايستي بر اساس پيش بيني هاي هواشناسي (طول زمان رطوبت بالاي 90%) با استفاده از قارچکشهاي پيشگيري کننده سمپاشي صورت گيرد. بعد از ايجاد عفونت خصوصاً در نواحي نيمه خشک ، باغدار با دانستن زمان وقوع آلودگي با استفاده از قارچکشها مي تواند 24 تا 96 ساعت (1-4 روز) پس از شروع عفونت بيماري را مهار کند، (با استفاده از داده هاي هواشناسي و جدول ميلز زمان وقوع عفونت تعيين مي گردد). زمان سمپاشي بر اساس مراحل رشد و نمو درخت سيب انجام مي شود . سمپاشي اول در مرحله نوک نقره اي Silver Tip (جوانه ها تازه شکفته و نوک برگهاي اوليه به رنگ سفيد نقره اي نمايان است). انجام مي شود و سمپاشهاي محافظتي و پيشگيري کننده بعدي در مراحل نوک سبزي Green Tip (اندامهاي رويشي و جوانه ها به يک سانتي متر رسيده اند). مرحله ظهور دسته هاي گل Tight ,Cluster (مرحله گلدهيBloom) و در آخر بعد از ريزش گلبرگها صورت مي گيرد . سمپاشي هاي پوششي به فاصله هر دو هفته يکبار بعد از ريزش گلدهي تا حدود 3-2 هفته مانده به برداشت محصول ادامه مي يابد. قابل ذکر است برنامه مبارزه شيميايي با لکه سياه سيب ، سفيدک حقيقي ، زنگها و بيماريهاي مختلف ديگر که در خلال تابستان بروز مي کنند از جمله لکه دودي ، فضله مگسي،آفات و کنه ها بطور تلفيقي صورت مي گيرد.
بيماري غربالي درختان ميوه Shot hole or Coryneum Blight
تاريخچه و مناطق انتشار:
اين بيماري اولين بار در سال 1842 در کشور فرانسه بوسيله Leveille شناخته شده است امروزه در کليه نقاط جهان از جمله در آمريکا شمالي و آمريکاي جنوبي و اروپا و استراليا و نيوزلاند و ساير نواحي جهان وجود داشته و خسارت زيادي وارد مي نمايد. (زمستان 1343).
در ايران اولين بار اسفندياري در سال 1375 اين بيماري را روي درختان ميوه هسته دار در مازندران ، گيلان ، گرگان و آذربايجان گزارش نموده است . بيماري در اکثر مناطق کشور کم و بيش وجود دارد و تا کنون از شهرهاي شيروان ،گنبد ، بجنورد ، قوچان ،ماکو ، خوي و نهبندان و بسياري از شهرهاي ديگر گزارش گرديده است . شدت بيماري در استان آذربايجان و بويژه در باغهاي قديمي زياد ا ست (اشکان ،اسدي 1350، ارشاد 1356)
در ايران تا کنون اين بيماري روي درختان زرد آلو ، گيلاس . آلبالو . گوجه ، هلو ، شليل و بادام ديده شده است و خسارت عمده آن بيشتر متوجه درختان زرد آلو مي باشد.
اهميت بيماري :
بيماري غربالي نه تنها باعث ضعف درخت و کاهش مقدار و ارزش محصول ميشود بلکه بدليل لکه ها و زگيل هائيکه روي ميوه بجاي مي گذارد ارزش صادراتي برگه و قيسي حاصله از ميوه هاي آلوده را نيز به نحو بارزي پائين مي آورد. در بسياري از باغهاي آذربايجان شرقي و غربي و همچنين بعضي از باغهاي خراسان و همدان بيماري شدت دارد که تمام جوانه ها و سر شاخه هاي درخت زرد آلو در اثر اين بيماري خشک شده و درخت عملاً استفاده اي ندارد. درختان آلوده ايکه به حيات خود ادامه مي دهند نيز بدليل خشک شدن برگها و کاهش سطح سبز آنها در دوره فعال گياه بطور غير مستقيم لطمه ديده و در نتيجه مقدار محصول آنها پائين مي آيد. ميزان خسارت ساليانه اين بيماري در ايران بطور دقيق معلوم نيست و روي محصول زرد آلو معادل 224 ميليون ريال بر آورد شده است (اشکان واسدي 1350)
علائم بيماري :
زرد آلو ، هلو،گيلاس ، آلو و آلبالو از ميزبانهاي مهم اين بيماري است. سرشاخه, گل, برگ, ميوه و جوانه هاي درختان فوق مورد حمله اين بيماري قرار مي گيرند منتها اندام هاي مورد حمله و علائم آنها روي ميزبانهاي مختلف با هم فرق دارند. بدين معني که در زرد آلو ميوه ، برگ و جوانه ها مورد حمله قرار مي گيرند ولي علائم روي سرشاخه ها ديده نمي شود. در بادام علائم روي سر شاخه ها و مخصوصاً برگ ظاهر مي شود در صورتيکه به ميوه خسارت وارد نمي آيد در گيلاس علائم بيماري روي ميوه برگ و جوانه ها و سرشاخه ها بوضوح ديده مي شود در حاليکه در هلو نشانه هاي بيماري را روي ميوه بندرت مي توان ديد در عوض برگ سر شاخه ها و جوانه هاي خواب اين گونه به شدت مورد حمله قرار مي گيرند.
در زرد آلو و قيسي خسارت مهم و شديد اين بيماري روي برگ و ميوه مي باشد و حتي جوانه هاي برگ و گل را مورد حمله قرار مي دهند و اصولاً شاخه هاي جوان بندرت مبتلا مي شوند.
الف-نشانه هاي غربالي روي برگ: حالت غربالي و سوراخ شدن برگها مشخص ترين و فراوانترين علائم بيماري است. در زرد آلو علائم بيماري همزمان با موقعي که جوانه هاي برگ باز ميشود و هنوز برگ شکل و اندازه و حتي رنگ طبيعي بخود نگرفته بصورت لکه هاي گرد که در ابتدا برنگ قرمز متمايل به بنفش و در وسط تيره تر است بروز مي کند. بتدريج اين لکه هاي کوچک بزرگتر شده و از وسط شروع به خشک شدن نموده و برنگ قهوه اي در مي آيند در اين حالت حاشيه لکه ها بسيار مشخص و اغلب قهوه اي تيره مي باشد. در اين مرحله پيشروي لکه ها متوقف مي شود و بتدريج بافت مرده برگ از نسج زنده به طريق پاره شدن پارانشيم وبشره جدا مي گردد. به محض اينکه اين پارگي کامل شد قسمت داخلي جدا شده و مي افتد و در نتيجه سوراخي در پهنگ برگ ايجاد مي شود که پيرامون آن يک نوار چوب پنبه اي قهوه اي کشيده شده است. شکل سوراخها معمولاً دايره اي بيضي و گاهي اشکال غير هندسي و نامنظم مي باشد. اندازه تنها بسته به زمان وقوع آلودگي از ته سنجان تا قطر 6 ميليمتر و گاهي بيشتر تغيير مي کند ولي لکه هاي دايره اي شکل معمولاً 4 تا 5 ميليمتر هستند. گهگاهي چند تا از لکه هاي بيماري بهم پيوسته و سوراخهاي بزرگ و بيشکل بوجود مي آيند که ممکن است با حشره خوردگي اشتباه شود.
اين حالت يعني توسعه بهم پيوستگي لکه هاي بيماري روي برگ بيشتر در موارد وقوع آلودگي هاي شديد اوليه در مرحله ايکه برگها داراي بافت لطيفي هستند رخ ميدهد و در آلودگي هاي دير هنگام چون برگها ضخامت کافي پيدا کرده اند و نيز بدليل عدم رطوبت کافي و مناسب در محيط علائم برگي معمولاً به صورت سوراخهاي منفرد ، ريز و ته سنجاقي بروز مي کند. احتمالاً واريته هاي مختلف نيز مقاومتشان در مقابل بيماري فرق داشته باشد.
در هلو لکه ها معمولاً در حاشيه برگها در طرفين و رگبرگ اصلي ظاهر مي شود و يکنواختي سوراخ هاي ايجاد شده از نظر اندازه و شکل بيشتر از زرد آلو است.
لکه ها و سوراخهاي ايجاد شده روي برگ گيلاس بزرگتر از لکه هاي برگ آلو و بادام ميباشد. شکل و اندازه آنها بسيار نامنظم و متغيير است. معمولاً چند تا لکه مجاور هم ظاهر شده و قسمت بزرگي از پهنک برگ را فرا مي گيرد. در گوجه و آلبالو لکه و سوراخهاي غربالي نسبتاً منظم و مدور مي باشد ولي اندازه آنها در آلو بزرگتر است.
ظهور علائم بيماري روي برگ بادام خيلي شبيه علائم آن روي برگ زرد آلو بوده و همزمان با باز شدن جوانه ها و پيدايش برگها مي باشد. معمولاً اندازه سوراخها يکسان و شکل شان همانند است, قطرشان از 2 تا 4 ميليمتر متغيير است و از سوراخهاي برگ زرد آلو کوچکتر حاشيه سوراخهاي ايجاد شده روي برگ بادام قهوه اي مشخص و تعداد آنها نيز نسبت به زرد آلو بيشتر و متراکمتر است. لازم به ذکر است که مشبک شدن برگ و پيدايش لکه هاي نکروزه فقط مربوط به بيماري غربالي نبوده بلکه
قارچهايي مثل:
Cercospora circumscissa , Phyllosticta prunicola , Fusicoccum amygdali باکتريهايي از قبيل :
Pseudomounas syringae , Pseudomonas morsprunorum و ويروسهائي مانند ويروس لکه حلقوي هلو نيز لکه ها و سوراخهايي شبيه علائم غربالي در برگ درختان ميوه بوجود مي آورند.
ب-نشانه هاي غربالي روي ميوه :
ميوه زرد آلو ،گيلاس و آلبالو مورد حمله اين بيماري قرار ميگيرند
علايم روي درختان گوجه اي که بشدت مورد حمله بيماري غربالي قرار گرفته بودندبصورت صمغ زدگي زياد ميوه هاي آن بدون وجود لکه مشخص ديده شده که احتمالا ًناشي از آلودگي به بيماري غربالي مي باشد.
روي ميوه زرد آلو وقتي به اندازه مغز پسته است علائم غربالي به صورت لکه هاي قرمز مايل به بنفش و به اندازه ته سنجان ظاهر مي گردد بتدريج که ميوه درشت ميشود اين لکه ها برآمده شده و به صورت نقاط برجسته يا خال جوش در مي آيد و رنگشان قهوه اي مي شود لکه ها و برآمدگيها ابتدا در سطح فوقاني ميوه ها بصورت پراکنده يا تراکم بروز مي کند و بعداً به سطح زيرين ميوه نيز مي رسد. در مواردي ديده شده است که حمله بيماري به ميوه ها در بعضي ارقام و يا در شرايط خاص ، مواجه با عکس العمل آن ميشود بدين معني که بجاي ظهور خال جوشها, گوشت ميوه تحريک شده و به صورت پستانک نوک تيزي بالا آمده و رشد آن متوقف مي شود در مواقعي که شرايط جوي براي رشد و نمو بيماري مناسب است, تعداد زيادي خال جوش بطور متراکم در سطح ميوه ظاهر مي شود. بطوريکه در اين قسمت اپيدرم ميوه کاملاً فاسد و چوب پنبه اي شده و از آن شيره تراوش مي شود که بعداً سفت شده و بصورت صمغ در مي آيد گهگاهي بد شکلي هم در ميوه هاي زرد آلو ديده مي شود. حمله غربالي به ميوه هاي جوان ،منجر به ريزش آنها مي گردد بهمين جهت حدود 5 درصد از ميوه هاي ريز در همان مراحل اوليه رشد در اثر حمله اين بيماري ريخته و از بين مي رود حمله بيماري به ميوه زردآلو يکي از مخرب ترين حالات خسارت بيماريست.
نشانه غربالي روي ميوه هلو به دو صورت ظاهر مي شود:
الف) ميوه هاي هلو در مراحل اوليه رشد مورد حمله قرار گرفته و مي ريزد. بهمين جهت ميوه هاي باقيمانده روي درخت علائمي معمولاً از خود نشان نمي دهند , ميوه هاي بسيار ريزير حاليکه هنوز ميوه ها شکلي به خود نگرفته شروع به ريزش مي کنند و اين عارضه معلول تاخت و تاز مستقيم قارچ روي ميوه و همچنين نصف سر شاخه هائيکه روي آن شانکرهاي بيماري به فراواني مستقر است. اين علامت در هلوهاي ايران زياد به چشم ميخورد.
ب) وقتي ميوه به درشتي ميوه زيتون رسيد تعداد زيادي لکه هاي کوچک مدور که ابتدا قرمز و بعد قهوه اي مي شود روي آن مخصوصاً در حوالي دم ميوه ظاهر مي شود. اپيدرم ميوه در قسمت لکه ها کرک طبيعي خود را از دست داده و به صورت پوسته اي در مي آيد که ممکن است بعداً بيافتد. ريزش اين پولکها باعث ناهموار شدن سطح ميوه مي شود البته لکه هاي ميوه هلو سطحي بوده و معمولاً رشد آنرا مختل نمي کند. (Viemont Bourgin, 1949) اينگونه علائم در ايران هنوز مشاهده نشده است (اشکان و اسدي 1350).
علايم روي ميوه گيلاس بيماري به صورت لکه هاي قهوه اي تيره ظاهر مي شود که بتدريج گوشت ميوه در محل لکه ها فرو رفتگي پيدا کرده و خشک و سياه و ترکدار مي شود گوديهاي ايجاد شده معمولاً عميق بوده و در غالب اوقات عمق آن تا هسته مي رسد . در اينصورت گوشت ميوه در پيرامون حفره هاي ايجاد شده به سمت داخل کشيدگي پيدا مي کند قطر اين حفره ها 5 تا 6 ميليمتر است.
روي ميوه آلبالو لکه ها شبيه گيلاس است ولي فرو رفتگي حفره کمتر از آن مي باشد به نظر مي رسد. مکانيزم ايجاد فرو رفتگي در ميوه گيلاس و آلبالو بدين ترتيب باشد که ميوه در مراحل اوليه تشکيل و در دوران نارسي مورد حمله بيماري قرار گرفته و موجب چوبي شدن و توقف رشد قسمت آلوده مي شود و رشد بعدي ساير قسمتهاي گوشت ميوه باعث مي گردد که محل لکه به صور مختلفي ،فرو رفتگي پيدا کند.
ج)نشانه هاي غربالي روي سرشاخه ها و جوانه ها :
علائم اين بيماري روي سرشاخه ها اکثراً به صورت شانکر و ترک خوردگي ظاهر ميشود و تشخيص آن احتياج به دقت و آشنايي چشم دارد . آلودگي سرشاخه ها از آن جهت مهم است که باعث انهدام جوانه ها و ضعف درخت مي گردد.
سرشاخه هاي درخت زردآلو معمولاً مورد حمله بيماري غربالي نمي گيرد و علائمي روي آن مشهود نيست ليکن جوانه هاي آن باين بيماري مبتلا مي شود . جوانه هاي آلوده معمولاً رنگشان تيره گاهي پوشيده از يک لايه ترشحات خشک صمغ به مانند است.
غربالي روي سرشاخه هاي نازک و سبز گيلاس ابتدا به صورت لکه هاي قهوه اي و برجسته ظاهر ميشود که بتدريج با پيشرفت مرض ترک خورده و حالت زخم بخود مي گيرد. اين حالت در مراحل آخر شبيه نيمرخ دانه گندم در طرف شيار آن مي باشد . معمولاً قايقي شکل و اندازه آنها به 3 تا 2 ميليمتر مي رسد پيدايش اين زخمها در فصل بهار موقع ظهور شکوفه ها حائز اهميت است زيرا چنانچه زير جوانه هاي گل دهنده بروز کند باعث توقف ناگهاني رشد گياه و خشک شدن سرشاخه ها و شکوفه ها مي گردد در حالتهاي شديد ،بسياري از جوانه هاي گل و برگ و سر شاخه هاي درخت گيلاس به اين ترتيب از بين مي رود تشخيص اين حالت بيماري معمولاً مشکل و با توجه به علائم روي برگ و ميوه امکان پذير است.
سرشاخه هاي سبز جوان بادام به شدت مورد حمله غربالي قرار مي گيرد و سرتاسر آن لکه هاي گرد يا بيضي شکل ظاهر مي شود قطر لکه هاي گرد بين 3 تا 4 ميليمتر تغيير مي کند ولي پاره اي از اوقات لکه ها دراز و کشيده بوده و طول آن به 6-7 ميليمتر مي رسد. رنگ لکه ها موقع ظهور ارغواني و سپس قهوه اي مي شود . معمولاً مرکز لکه قهوه اي روشن است که وسيله نوار قهوه اي تيره محاط شده است. اين دو رنگي به لکه هاي سرشاخه هاي بادام حالت چشم ميدهد. گاهي لکه ها ترک خورده و از آنها صمغ تراوش مي شود.
شانکرهاي غربالي روي شاخه هاي هلو شبيه علائم آن روي شاخه هاي بادام است با اين تفاوت که زخمها معمولاً بزرگتر است بنحويکه گاهي اوقات اطراف سرشاخه ها را اشغال مي کند و منجر به خشک شدن جوانه ها و قسمتهاي بالايي مي شود صمغ زدگي در سرشاخه هاي هلو بيشتر از بادام اتفاق مي افتد . روي سرشاخه هاي آلو و گوجه علامتي از غربالي ديده نشده است (اشکان واسدي1350) .
عامل بيماري : قارچ
Stigmina carpophila - Moniliales-Hyphomycetidae-Deuteromycetes ( Dematiaceae-) اين قارچ دوازده همنام ديگر دارد از آنجمله Clasterosporium carpohilum دراروپا عامل بيماري Coryneum beijerinckii معرفي شده است.
اندامهاي رويشي و باروي اين قارچ منحصر به ميسليوم ، کنيدي و کنيديوفور است، قارچ داراي ميسليوم استوانه اي و بند بند بوده, رنگ آن متمايل به قهوه اي است و ميسليوم روي تمام قسمتهاي مورد حمله(پارانشيم برگ و پارانشيم ناحيه پوست شاخه هاي جوان و سطح ميوه) ديده مي شود.
اندامهاي زادآوري قارچ اسپورودوکيوم نام دارد که در زير کوتيکول يا اپيدرم اندامهاي آلوده تشکيل مي شود. کنيدها تيره به رنگ سبز زيتوني متمايل به قهوه اي 3 تا 5 سلولي ، کمي خميده و دو سر گرد مي باشد.
چرخه بيماري :
قارچ عامل بيماري غربالي ،زمستان و همچنين ساير مواقع نامساعد را به صورت ريسه ، استروما و کنيدي در جوانه هاي آلوده و يا زخمهاي روي سرشاخه ها به سر مي برد . کنيديها به صورت آزاد و يا چسبيده به توده هاي صمغ مترشحه از زخمها و يا در استروما خود را از سرما و يا ساير شرايط نامساعد حفظ کرده و از سالي به سال ديگر باقي مي ماند عامل بيماري در مواقع نامناسب در هلو و بادام به صورت ريسه ،در زخم سرشاخه ها و جوانه هاي آلوده به سر مي برد. ريسه هائيکه در شانکرها و يا جوانه هاي درخت وجود دارد در بهار و به محض مناسب شدن شرايط جوي توليد کنيدي مي کند . کنيديها به وسيله باران و باد پخش شده و روي ميوه و برگها قرار مي گيرند. توليد کنيدي در دماي 9 درجه سانتيگراد شروع و در حرارت 19 الي 23 درجه سانتي گراد به اوج ميرسد. چنانچه هوا مرطوب و باراني باشد کنيديها به محض رهائي جوانه زده و توليد آلودگي مي نمايند. بهمين جهت در سالهايي که پائيز آن ملايم و ميزان رطوبت بالاست جوانه ها قبل از خواب زمستانه به شدت آلوده مي شوند وو منبعي براي آلودگيهاي بهار سال بعد خواهند بود. لوله تندش از راه نفوذ مستقيم و يا از روزنه ها وارد بافت گياه مي گردد. بنابر مطالعات ساموئل در سال 1927 آلودگي برگ بادام به طريق نفوذ مستقيم لوله تندشي در کوتيکول اتفاق مي افتد بازتاب و واکنش هائيکه در برگ بادام در اثر قارچ S. carpophila اتفاق مي افتد عبارتست از افزايش اندازه سلولها درمزوفيل سالم مجاور نسج منهدم شده که منجر به انسداد فضاي بين سلولي و در نتيجه ظهور يک خط لهيدگي و هم چنين چوبي شدن و پيدايش سلولهايي داخل اين ناحيه مي گردد. در اين حالت اگر رطوبت زياد و برگها نسبتاً جوان باشند ،بريدگي اپيدرم در دو سطح برگ پيدا شده و تيغه هاي بين جدار سلولهاي خارج ناحيه چوبي شده حل شده و قرص آلوده مي افتد. سلولهاي ناحيه مريستم معمولاً سعي مي کنند بريدگي را ترميم نمايند . دوره کمون بيماري از 3 الي 20 روز بسته به نوع اندام مورد حمله تغيير مي کند.درجه حرارت مناسب براي رشد قارچ 19 درجه سانتيگراد است.(اشکان و اسدي 1350)قارچ عامل بيماري انگل اختياري بوده و روي محيط غذايي مصنوعي مي توان آن را کشت داد.از لکه هاي برگ مخصوصاًوقتي مسن باشد، جدا کردن قارچ مشکل است ولي از لکه هاي روي ميوه زردآلوجدا سازي عامل بيماري به سهولت انجام مي شود.
باران براي جوانه زدن کنيديها ضرورت دارد. از لحاظ انتشار عامل بيماري، باران کنيديها را از لابه لاي فلسهاي جوانه ها و شاخه هاي مريض شسته و از قسمتهاي بالاي درخت به قسمت پائين منتقل مي نمايد و بدين لحاظ است که قسمت پائيني درخت شديدتر آلوده مي باشد. کنيدي براي جوانه زدن احتياج به يک غشاء نازکي از رطوبت که اطرافش را بگيرد دارد و تحت اثر اين رطوبت است که کنيدي مي تواند تندش پيدا کرده و لوله اي از خود خارج ساخته و در نسج نبات نفوذ کند لذا از اين نکته نتيجه گرفته مي شود که در هواي خشک به هيچ وجه بيماري به وسيله اين قارچ ايجاد نمي گردد .
کنترل :
از بين بردن کنيديهاي قارچ در قسمتهاي آلوده درخت با مواد شيميايي هيچ گاه با موفقيت قطعي توأم نبوده است فقط بر اثر مبارزه شيميايي، بيماري کنترل و از شدت خسارت آن کاسته شده است.
در مورد اين بيماري سمپاشيهاي پيشگيري کننده کاملاً مؤثر بوده است. پروفسور R.E.Smith در سال 1906 محلول بردو(10-10-100)به منظور مبارزه با قارچ عامل بيماري غربالي به کار برد و از آلودگي جديد به طور کامل جلوگيري کرد ولي در بعضي از درختان به رشد و نمو درخت صدمه وارد شد(اثرات سوزانندگي مس)به عقيده دکتر Smith شرط موفقيت در مبارزه شيميايي، انتخاب موقع سمپاشي است که بايد بلافاصله قبل و يا بعد از بارانهاي متعدد اواخر پائيز تا اوايل بهار صورت گيرد.
ـ تجربيات پروفسور E.E. Wilson در کاليفرنيا در مبارزه با بيماري غربالي با محلول بردو را دلخواه و مطلوب نشان داده است زيرا اين سم مي تواند کنيدي قارچ را به خوبي کشته و دوام خوبي در مقابل شستشوي باران و ساير عوامل جوي نشان مي دهد. در حدود4/1 مس مصرف شده در محلول بردو که در پائيز به درختان پاشيده شده در بهار روي ساقه ها اندازه گيري شده است.سمپاشيهاي پائيزه از آلوده شدن جوانه هاي خواب در طول فصل پائيز و زمستان جلوگيري مي کند. تحقيقات و مطالعات زيادي در استراليا و ايالت کاليفرنيا درباره موقع مبارزه به عمل آمده و به اين نتيجه رسيده اند که براي جلوگيري از آلودگي ميوه و برگ موقعي که شکوفه از جوانه هاي خواب زمستاني بيرون آمده ولي هنوز گلبرگها باز نشده اند بايد سمپاشي نمود.گاهي اوقات هم سمپاشي دوم بهار بلافاصله پس از ريختن گلبرگها لازم مي شود.
در نروژ براي مبارزه از محلول بردو(8-8-100)و يا(4-3-100) قبل از گل کردن و بعد از گل کردن درختان استفاده مي شود.
اشکان و اسدي(1350)،آزمايش هاي متعددي در امر مبارزه شيميايي عليه بيماري غربالي انجام داده اند که به اختصار شرح داده مي شود:
از ميان قارچکش هاي آزمايش شده کاپتان(ارتوسايد 50)، ملپرکس، پوليرام و لوناکول که براي سمپاشي بهاره به کار رفته است، قارچکش کاپتان براي مبارزه با بيماري غربالي بهترين است.کاپتان نه تنها در جلوگيري از بيماري مؤثر است بلکه برگ و مخصوصاً ميوه هاي درختاني که با آن سمپاشي شده اند شفافيت و جلاي خاصي پيدا مي کند.بهترين نتيجه از سمپاشي موقعي حاصل مي شود که درختان مبتلا 1 مرتبه در اواخر زمستان قبل از بيدار شدن درختها و تورم جوانه ها با محلول بردوي 2 درصد و 3 مرتبه در بهار با کاپتان 3 در هزار سمپاشي شود که اولين سمپاشي بهاره بلافاصله بعد از ريزش گلبرگها و در سمپاشي به فاصله 14 روز از همديگر توصيه مي گردد سمپاشي با محلول بردو بهتر است 2 مرتبه يکي در پائيز پس از ريزش برگها و ديگري در اسفند ماه قبل از بيدار شدن درختها صورت گيرد و بدين ترتيب مي توان سمپاشي بهاره را تا حتي 1 مرتبه هم تقليل داد.
مبارزه بيولوژيک:
بررسي حالت تضاد قارچهاي ساپروفيت با عامل بيماري غربالي زردآلو مشاهده گرديد که در ميکوفلور اندامهاي هوايي درختان زردآلو، قارچ Trichoderma viride Pers داراي حالت تضاد با عامل بيماري غربالي است.با استفاده از اين پديده ممکن است از قارچ viride T.در مبارزه بيولوژيک عليه بيماري غربالي درختان زردآلو در باغات ميوه استفاده نمود.
سفيدک سطحي ( پودري = واقعي ) سيب و گلابي Pear&Apple Powdery Mildew
هر جا که سيب کشت مي شود اين بيماري نيز وجود دارد بويژه در خزانه هاي سيب در سراسر جهان بيماري مهمي محسوب مي گردد در ايالات متحده اين بيماري با ايجاد شبکه زنگاري (زبر و چوب پنبه اي Russeting) روي پوست ميوه موجب کاهش ارزش ميوه تا 50% مي شود.
علائم:
سفيدک سطحي سيب به قسمتهاي مختلف درخت مانند: سرشاخه ها ، برگها ، شکوفه ها و ميوه ها حمله مي کند.
علائم روي برگها بصورت لکه هاي خاکستري تا سفيد کثيف ظاهر مي شوند و اگر برگهاي جوان آلوده شوند دچار پيچ خوردگي و بد شکلي شده و نهايتاً خشک مي شوند. شکوفه هاي درخت بر اثر زمستانگذاراني قارچ در جوانه هاي زايشي زودتر از بقيه قسمتها آلوده مي شوند. در اثر آلودگي شکوفه ها ،گلبرگها چروکيده و کاسبرگها گوشتي و کلفت مي شوند و توانايي تشکيل ميوه را از دست مي دهند. کاسبرگها خيلي حساس هستند.ميسليومها کنيديوفورها و کنيديهاي قارچ روي سرشاخه ها منظره سفيد رنگي را ايجاد مي کنند رشد اين شاخه ها متوقف شده و فواصل ميانگره ها کوتاه مي ماند و نهايتاً سرشاخه ها خشک مي شوند معمولاً روي سرشاخه ها فرم جنسي قارچ (کليستوتسيوم) تشکيل مي شود . ميوه ها نيز آلوده شده و حالت شبکه چوب پنبه اي در سطح ميوه ها (زنگار ميوه) بوجود مي آيد. در مورد گلابي هم پوشش سفيد ميوه تا اواسط تابستان روي ميوه باقي مي ماند و بعد اين پوشش محو مي شود و اثر آن بصورت لکه زنگاري(Russet) باقي مي ماند در خزانه ها قارچ به همه برگهاي در حال رشد حمله کرده و موجب کندي رشد قسمت هاي انتهايي شاخه ها مي شود .
عامل بيماري :
روي سيب و گلابي قارچ زير است:
Te) Podosphaera leucotricha (Erysiphaceae-Erysiphales-Hymenoascomycetidae-Ascomycetes)
An) Oidium farinosum (Moniliaceae-Moniliales-Hyphomycetidae-Deutromycetes)
Podosphaera leucotricha
کليستوتس P.leucotricha داراي زوائد دو شاخه اي شکل اند هر چند در اين گونه حالت دو شاخه اي به سختي ديده مي شود داخل کليسترتسيوم فقط يک آسک وجود دارد که حاوي 8 آسکوسپور بيضوي است . اين قارچ هتروتاليک است.
کنيديهاي O.farinosum شفاف، تک سلولي و دو سر تخت و استوانه اي شکل اند و بصورت زنجيري روي کنيديوفور تشکيل مي شوند.
چرخه بيماري :
ريسه درون جوانه ها مهمترين بخش زمستانگذران قارچ مي باشد اين قارچ انگل اجباري است . اگر آسکوکارپ تشکيل گردد مي تواند موجب بقاء قارچ گردد ولي بنظر نمي رسد کليستوتسيوم در چرخه زندگي قارچ نقش داشته باشد و آسکوسپورهاي P.leucotricha موجب آلودگي نمي شوند در بهار به مجرد مناسب شدن شرايط محيطي ريسه ها، داخل جوانه ها فعال شده و توليد کنيديوم مي کند کنيدي ها با باد پخش شده و موجب آلودگي اوليه مي شوند سپس از زخمها و لکه هاي جديد نيز کنيديوفورها توليد کنيديهاي جديد را کرده و موجب انتشار بيماري و آلودگي هاي ثانويه مي گردند. فعاليت قارچ در تابستان شديداً کاهش مي يابد ولي در اواخر تابستان و پائيز مجدداً فعال شده و با انتشارکنيديها موجب آلودگي هاي جديد مي گردد، نهالهاي موجود در خزانه بعلت اينکه تا اواخر پائيز رشد مي کنند بسيار مستعد آلودگي هستند. البته برگهاي جوان درخت سيب فقط تا چند روز بعد از باز شدن به آلودگي حساس هستند و پس از آن آلودگي فقط در برگهايي ديده مي شود که بطور مکانيکي صدمه ديده اند. کنيديها در سطح برگ وقتي رطوبت نسبي حدود 70% باشد به خوبي تندش مي کنند. اوج توليد و آزاد سازي اسپورها در ظهر انجام مي شود. قارچ در گستره دمايي0C 32-4 فعاليت مي کند ولي بهينه دماي آن 0C20-16 است. اين بيماري در مناطق نيمه خشک به فراواني ديده مي شود ولي به ندرت در مناطق خشک ظاهر مي شود. از عوامل مهم و موثر در جوانه زدن کنيديها دما و رطوبت است هر چند نقش دما خيلي بيش تر از رطوبت است زيرا ميزان آب در داخل کنيديها بالا بوده و رطوبت تأثير کمتري در جوانه زني اسپور قارچ دارد. بعد از عفونت ميسليوم قارچ در جوانه هاي آلوده تا بهار سال بعد به حالت رکود باقي مي مانند و جوانه هاي انتهايي مهمترين مکان براي زمستانگذراني قارچ عامل بيماري هستند.
اگر آلودگي 3 هفته قبل تا 3 هفته بعد از مرحله گلدهي صورت گيرد حالت زنگار روي ميوه هاي سيب و گلابي بوجود مي آيد.
کنترل :
1- هرس شاخه ها و سرشاخه هاي آلوده: مي تواند موجب کاهش مايه تلقيح اوليه گردد. کاهش مايه تلقيح اوليه و حفاظت برگ، ميوه و جوانه از عفونت ثانويه در مبارزه با اين بيماري مهم است.
2-ارقام مقاوم: ارقام سيب با حساسيت کمتر عبارتند از : سيب زرد لبناني ، دليشز،گلدن دليشز، واين ساپ ، يورک ايمپريال ، نيتاني، لورد لمبورن.
ارقام گلابي مقاوم به سفيدکهاي سطحي عبارتند از :دوآنژو،لوئيزبون Louise Bonne
3-شيميايي: قارچکشهاي عليه سفيدکهاي حقيقي عبارتند از : گوگرد ، بنزيمدازول ها، ضد بيوسنتز ارگوسترول
(Ergosterol Biosynthesis Inhibitores :EBI)، بوپريمات ، پيرازوفوس،تري آديمفون، دينوکاپ (کاراتان).
قبل از پيدايش گلها ، مصرف سفيدک کشهاي بسيار مؤثر مثل تري آديمفون که به شدت از توليد کنيدي جلوگيري مي کنند ضرورت ندارد. در اروپاي غربي به علت وجود هواي ملايم در زمستان و شرايط مناسب بيماري در بهار ، درختان باغ را 15 بار با قارچکش ها سمپاشي مي کنند.
زمان سمپاشي:
الف)نوبت اول هنگام تورم جوانه ها که ترجيحاً از سموم سيستميک استفاده مي شود . چون خنکي هوا مانع تسعيد گوگرد است و از طرفي ديگر سموم سيستميک روي آلودگي درون جوانه ها مؤثرند.
ب)نوبت دوم بعد از ريزش گلبرگها که مي توان از گوگرد و تابل استفاده نمود همچنين کاراتان و ساير سموم سيستميک نيز قابل استفاده اند(بعضي ارقام سيب و گلابي به گوگرد حساسند و موجب گياهسوزي آنها مي شود که بايستي دقت نمود).
ج) نوبت سوم : بستگي به شرايط جوي و ميزان پيشرفت بيماري دارد بيش از 3 نوبت هم ممکنست لازم به سمپاشي باشد. قارچ کشهاي باز دارنده بيوسنتز ارگوسترول زمانيکه بيماري هنوز شدت پيدا نکرده است بسيار موثرند.
فتيله نارنجي ( سيتوسپورا ) Valsa or Cytospora canker
اين بيماري شانکري گسترش جهاني داشته و از اين بيماري هاي که ايجاد شانکر ميکنند بيشترين گونه هاي گياهي را مبتلا مي سازد ، اين پاتوژن چندين گونه دارد و طبق گزارشات انجام شده بيش از 70 نوع درخت ميوه ، درختان جنگله و سايه دار و از انواع بوته ها و مخروطيان بوسيله گونه هاي اين پاتوژن مورد حمله قرار مي گيرند . چون قارچ گونه Valsa اغلب به فرم غير جنسي يعني Cytospora sp. ديده ميشود و بنابراين بيماري به نام " شانکر سيتوسپورا" ناميده ميشود .
بيشترين خسارت اين بيماري در درختان هلو و ساير درختان ميوه هسته دار و نيز در سيب و گلابي و تبريزي و بيد مي باشد ولي اغلب در خيلي از درختان سايه دار و جنگلي نيز مهم مي باشد . در واقع کمتر باغي از صدمات اين بيماري در امان مي ماند .در خيلي از درختان صدمات ناشي از شانکر در تنه اصلي يا شاخه ها بسيار زياد است . شاخه هاي آلوده درختان بيمار در اثر وزش باد به علت سنگيني بار ميوه اغلب مي شکنند . شديدترين صدمه بيماري در درختاني است که در اثر شرايط نا مساعد طبيعي ضعيف گشته اند . اين قارچ اغلب بصورت گندرو در پوست مرده درخت زندگي مي کند ولي با ضعيف شدن درخت قارچ به حالت انگلي در مي آيد . اما وجود قارچ سيتوسپورا روي يک شاخه مرده دليل مرگ شاخه در اثر قارچ مزبور نيست .
آلودگي شاخه هاي کوچک سبب مرگ سرشاخه ها گشته بدون اينکه شانکر بروز کند . شانکرها روي تنه و شاخه هاي بزرگ درخت بوجود مي آيند . در ابتدا شانکر بشکل بافت مرده دايره اي شکل دايره اي شکل ديده مي شود . محل آلوده قهوه اي رنگ و فرو رفته مي شود و اغلب بافت کالوس برآمده در اطراف شانکر ايجاد مي شود در بعضي از ميزبان ها ، بخصوص در درختان ميوه هسته دار پوست بيمار داخلي تيره رنگ گشته و بو مي گيرد و صمغ زيادي از بافت مرده ترشح مي شود . در محل شانکر بعداً پوست چروکيده گشته و از چوب زيرين و پوست سالم اطراف جدا مي شود . پيکنيدهاي کوچک و جوش مانند قارچ روي پوست مرده محل شانکر ظاهر مي شوند . و بعداً پوست چروکيده شده و ممکن است بصورت ورقه اي کنده شده و چوب مرده زيرين را در معرض هوا قرار مي دهد . اندازه شانکرها سال به سال بزرگتر شده و بشکل تورم هاي بدشکل در مي آيند . در نتيجه رشد شانکرها و احاطه دور تا دور شاخه ، خيلي از شاخه ها مي ميرند .
شانکرهاي سيتوسپورا در اثر آلودگي بوسيله کنيدي قارچ ايجاد مي شوند . مرحله پريتس بندرت تشکيل مي شود . کنيدي ها در داخل پيکنيد به وجود مي آيند . پيکنيدها داراي فرو رفتگي هاي زيادي است که همه آنها به يک روزنه منتهي مي شوند . اسپورها کوچک ، بيرنگ ، يک سلولي و کمي خميده هستند . اين پيکنيوسپورها در داخل يک ماده ژلاتيني تشکيل شده اند که در هواي مرطوب لعاب ژلاتيني آب بخود جذب کرده ، متورم شده و توده اسپورها بشکل ستونک مارپيچ لعابي از روزنه پيکنيد خارج مي شود . در هواي مرطوب و در عدم بارندگي توده اسپورها به شکل فتيله نارنجي رنگي از پيکنيد خارج شده و در محل شانکر ممکن است خشک شده و در آنجا باقي بماند . آلودگي معمولا در پاييز يا زمستان صورت مي گيرد ولي در درختان ضعيف آلودگي در طول فصول رشد گياه نيز ممکن است . قارچ از راه زخمهاي مختلف وارد بافت گياه مي شود . قارچ در پوست مرده مستقر مي شود و به داخل لايه هاي خارجي چوب نبز رشد مي کند .
هر اقدامي که بتواند از ضعف درختان و حمله بيماري جلوگيري به عمل آورد ، در پيشگيري از بيماري موثر است . در موقع هرس درختان بايستي توجه داشت که از ايجاد زخمهاي بزرگ که بهترين راه براي نفوذ قارچ است ، جلوگيري بشود . شاخه هاي آلوده و شانکرهاي که ممکن است به وجود آيد هرچه زود تر بايستي آنها را بريد و منهدم ساخت .
تعدادي از گونه هاي ايجاد کننده فتيله نارنجي در درختان ميوه .
گموز مرکبات Citrus gummosis
بيماري گموز Gummosis يا پوسيدگي طوقه و ريشه Root-rot درختان مرکبات اولين بار در سال1834 ازآسور گزارش گرديده است. در ايران بيماري اولين بار در سال 1320 گزارش شده و در مناطق شمالي و جنوبي کشور بخصوص خوزستان و فارس وجود دارد.
عامل بيماري:
عامل بيماري در بيشتر مناطق ايران Phytophthora citrophthora و Phytophthora parasitica ميباشد. قارچ Phytophthora ازقارچهاي کاذب Oomycetes است که فرم جنسي آن بصورت oospore است. قارچ داراي تيپهاي متفاوت وهتروتاليک است. اما زمستانگذراني بوسيله ااسپور وکلاميدسپور ميباشد.
علائم بيماري :
علائم بيماري بروي طوقه در ابتدا به صورت لکه کوچک قهوهاي ظاهر شده که خيلي نامشخص است وبه تدريج گسترش يافته وجهت پخش آن به طرف بالا است وبه صورت بيضي در ميآيد وآوندهاي آبکش را از بين ميبرد. در محل آلودگي مرکبات ترشح صمغ دارد از جمله موارد ديگر مورد حمله ريشه است؛ که اغلب لهيدگي وسياه شدن ريشه را در پي دارد. در بارندگي شديد ميوه نيز بر اثر حمله قارچ دچار آسيب ميشود.
کنترل: شامل پيشگيري ومعالجه ميباشد.پيشگيري :
1- انتخاب پايه مقاوم : انواع پرتقال، انواع نارنگي، ليموترش، ليموشيرين، بکرائي و ترنج از جمله ارقام حساس ميباشد. نارنج (به تريستيزا حساس) ونارنج پونسيروس تريفولياتا (به اگزوکورتيس حساس) به بيماري گموز مقاومند.
2- محل پيوندک بايد 30-15 سانتيمتر از خاک فاصله داشته باشد.
3- حذف علفهاي هرز از دور طوقه
4- خوداري از ايجاد زخم اطراف طوقه
5- جلوگيري از جمع شدن آب دور طوقه درخت
6- ضدعفوني ريشه توسط محلول بردو 3 درهزار
7- خريد نهال سالم از خزانه
8- بايد دقت شود در حين پيوندزني قطراتي از آب يا ذرهاي ازخاک باغ بين پايه وپيوندک قرار نگيرد.
9- فواصل بين درختان حفظ شود
10- اگر پوسيدگي بيشتر از نصف دور طوقه را فرا گرفته باشد بايد درخت آلوده را قطع کرد.
معالجه:
ابتدا خاک دور طوقه درخت مبتلا را کنار زده واز رسيدن آب به آن جلوگيري به عمل آورد. درخت مبتلا بايد جداگانه آبياري شود. نقطه پوسيده اگر توسعه نداشته باشد ودر مراحل اوليه پيشرفته است با يک چاقوي تيز پوست محل را تراشيده تا به بافت زنده برسيم آنگاه به وسيله محلول يک درصد پرمنگنات پتاسيم و يا مخلوط بردو و يا ارتوسايد و کوپراويت به ميزان يک در هزار ضدعفوني سطحي ميکنيم وپس از دو هفته محل را با چسب باغباني ميپوشانيم.
طرز تهيه محلول بردو يک درصد:
کات کبود يا( سولفات مس) 200 گرم، آهک زنده200 گرم، آب20 ليتر
طرز تهيه محلول بردو براي ضدعفوني ريشهها قبل از کاشت:
کاتکبود 70 گرم، آهک زنده 70 گرم، آب 20 ليتر
بيماري جاروک يا جارويي سيب Apple Proliferationاين بيماري از مهمترين و پر اهميت ترين بيماريهاي باغهاي سيب در کشورهاي جنوب اروپايي است در ايران در رامجرد شيراز توسط ايزدپناه گزارش شده است همچنين علائم مشخص بيماري در باغهاي طالقان توسط اشکان(8-1346) مشاهده شده است.اين بيماري در باغهاي سيب کشور ايران چندان شيوع ندارد.
علائم بيماري:علائم روي شاخساره، برگ، ميوه و ريشه ظاهر مي شود.بارزترين علائم برگساره اي اين بيماري بروز حالت جاروي جادوگر(Witches Broom) در درختان بيمار است در اين حالت بر اثر توقف چيرگي انتهايي و رشد جوانه هاي جانبي خفته در قسمت بالايي شاخساره هاي قوي، تعداد زيادي شاخه هاي نازک و ضعيف به وجود مي آيد که زاويه اين شاخه هاي جانبي نابجا نسبت به شاخه هاي معمولي کمتر است و در نتيجه ظاهر جارو مانند که به نظر تعداد زيادي شاخه در يک محل مجتمع شده اند ديده مي شود ـ برگها حالت گلبرگي و مجتمع ديده مي شوند که به آن وردساني برگها (Rosett (مي گويند و نيز گوشوارکهاي برگ بزرگ شده و کاملاً از گوشوارکهاي گياهان سالم متفاوت ديده مي شوند. پيدايش حالت جارويي در چند شاخه يا در تمام شاخه هاي يک درخت ممکن است به وجود آيد ولي استمرار ندارد و بيشتر در 3-2 سال اول بعد از آلودگي بروز مي کند. ميوه هاي درختان بيمار کوچکتر و پهن تر از ميوه هاي سالم هستند و وزن آنها اغلب 60-30 درصد کمتر، رنگشان نامطلوب و بي مزه تر هستند، به طوري که 80 درصد آنها غير قابل عرضه به بازار هستند. دمبرگها در اين بيماري کوچکتر و دم ميوه ها بلندتر از درختان سالم هستند. رنگ برگها در پائيز به جاي زرد شدن متمايل به قرمز مي شوند. نيروي حياتي درختان جوان شديداً کاهش مي يابد در حالي که درختان پيرتر کمتر تحت تأثير قرار مي گيرند. نشانه هاي بيماري غير پايدار است؛ جاروي جادوگر و کوچکي ميوه چند سالي بعد از بروز از بين مي روند در حالي که قرمز شدن برگها و بزرگي دم ميوه ها چند سال بيشتر دوام مي آورد.
کنترل بيو لوژيک
مقدمه
../www.njavan.ir/forum/register.php
FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT="
عکس سمت چپ :شروع کنترل علف هرز Euphorbia esula توسط سوسک Aphtona oyparissiae که براي کنترل آزاد شده است.
عکس سمت راست :ممانعت از افزايش جمعيت علف هرز به شعاع 1KM_شش سال بعد
_روش دوم به کار بردن يک دشمن طبيعي است که ، مثل علفکش ها با علف هرزمستقيما در تماس باشد، مانند عوامل بيماري زاي گياهي. اين روش بيشتر براي کنترل علف هاي هرز غلات و در مزارع استفاده مي شود. در کانادا عوامل بيماري زايي که براي اين منظور استفاده مي شوند حتما بايد در آن منطقه وجود داشته باشند و اجازه ورود از مناطق ذيگر را ندارند. شرايط مورد نيازي که يک عامل بيماري زا براي استفاده در روش کنترل بيولوژيک بايد داشته باشد اين است که با روش انتخاب توده ايجواب دهد و بعد از به کار بردن روي علف هاي هرز اثر قابل قبولي داشته باشد.
_کنترل بيولوژيک همچنين مي تواند به طور غير مستقيم از طريق اعمال روش هاي زراعي انجام شود .به اين طريق که با سيستم کشت حفاظتي يا بدون شخم و جلوگيري از چراي دام در فصل هاي بخصوص باعث افزايش دشمنان طبيعي و ميکرو ارگانيسم هاي خاک مي شوند.
کنترل بيو لوژيک علف هاي هرز يک فرايند طولاني ،تدريجي و گران است اما تحقيقات نشان داده است که بازگشت سرمايه در اين روش به طور کلي و در پايان کار 50:1 است و شايد تا 100:1. کنترل بيولوژيک در صورتي موفق است که قدرت رشد و فراواني علف هاي هرز و همچنين هزينه هاي اقتصادي که آنها به کشاورزان تحميل مي کنند را کاهش دهد.
مراحل انتخاب يک عامل کنترل بيولوژيک قبل از آزاد شدن در محيط
· انتخاب دشمنان طبيعي که از علف هرز يا آفت مورد نظر تغذيه مي کنند.
· انجام مطالعات گسترده روي عامل بيولوژيک تا زماني که مطمئن شوند که تنها به علف هرز يا آفت مورد نظر حمله مي کند.
· انجام آزمايشات ناحيه اي
· تاييد توسط سازمان محيط زيست و سازمان هاي ديگري که با توجه به کشور هاي مختلف فرق مي کند.
· دانش نامه رشد
نوعي شب پره از اشک چشم پرندگان هنگام خواب تغذيه ميکند
به گزارش سلامت نيوز: دانشمندان موفق به شناسايي شب پرهاي شدهاند که با استفاده از زبان دراز و خرطوم مانند خود، از اشک چشم پرندگاني که به خواب فرورفتهاند، تغذيه ميکند.
به نقل از سايت اينترنتي "نيوساينتيست"، محققان "مرکز تحقيقات پستانداران" در شهر "گوتينگن" آلمان و همچنين محققان دانشگاه
"آنتاناناريوو" در ماداگاسکار در تحقيقات صورت گرفته در جزيره ماداگاسکار موفق به شناسايي اين شبپره(? (moth?عجيب شدهاند.
پيش از اين محققان شبپرهها و نيز پروانههايي را در آسيا، آفريقا و آمريکاي جنوبي شناسايي کرده بودند که از اشک چشم گوزنها، بزهاي کوهي و نيز تمساحها تغذيه ميکنند. اين قبيل حيوانات بزرگ معمولا توانايي چنداني در زمينه دور کردن حشرات از چشمان خود ندارند اما تاکنون هيچ شبپره و يا پروانهاي مشاهده نشده که بتواند از اشک چشم پرندگان تغذيه کند زيرا پرندگان با حرکات بالهاي خود اين قبيل حشرات را دور ميکنند.
با اين وجود، شبپره ماداگاسکار هنگامي که پرندگان به خواب فرورفتهاند روي سر و يا گردن آنها نشسته و زبان دراز خود را به زير پلک پرنده فرستاده و اشک چشم آن را مينوشند.
پرندگان دو پلک مجزا دارند که هنگام خواب هر دوي آنها را ميبندند و به همين علت شبپره ماداگاسکار بر خلاف ساير شب پرههاي تغذيهکننده از اشک حيوانات که داراي زبانهايي نرم و کوچک هستند، براي دستيابي به اشک چشم پرندگان از زبان بسيار عجيبي برخوردارشده است.
زبان دراز و خرطوم مانند اين شب پره در بخش انتهايي داراي برامدگيهاي خار مانند بوده و نوک آن به شکل دو قلاب کوچک است.
شبپره ماداگاسکار از اين زبان عجيب خود براي کنار زدن هر دو پلک پرنده و دستيابي به اشک چشم آن بدون بيدار کردن پرنده استفاده ميکند.
به گفته محققان، اين احتمال وجود دارد که شبپره ابتدا نوعي ماده بيحس کننده را به درون چشم پرنده تزريق ميکند تا هنگام مکيدن اشک چشم مانع از سوزش چشم و بيدار شدن پرنده شود.
محققان شناساييکننده اين شبپره خواستار تحقيقات بيشتر براي شناسايي جزييات بيشتر در مورد اين حشره عجيب و نيز بررسي احتمال وجود انواع ديگري از اين حشرات در ماداگاسکار هستند
گياه پزشکي
رشته گياه پزشکي از آن رشته هاي نوپا ، کاربردي جذاب است که علاقمندان خود را جذب کرده است . عنوان گياه پزشکي در علوم کشاورزي ايران از سال 1342 به جاي «دفع آفات و حفاظت گياهان» مطرح شده است. به طور کلي، در اين رشته تشخيص و شناسايي آفات و عوامل بيماري گياهان زراعي، باغي، زينتي، جنگلي، مرتعي و فرآورده هاي گياهي و همچنين شناخت علايم و چگونگي اثر آفات و عوامل بيماريهاي انگلي و غيرانگلي بر گياهان و آشنايي کامل با اصول و روشهاي مبارزه، مورد بحث قرار مي گيرد.
دانش گياهپزشکي به جاي معالجه انسان به حفظ و معالجه گياهان اعم از گياهان زراعي، زينتي و درختان ميوه ميپردازد و آنچه که گياه را رنج ميدهد و به سلامت آن صدمه ميزند، مطالعه و بررسي ميکند؛ يعنيدانشجوي اين گرايش با آفاتي که در مزرعهها، انبارها، سيلوها و کشتيها به بخشهاي مختلف گياه صدمه ميزند از قبيل حشرات، جوندگان و علفهاي هرز يا بيماريهاي گياهي مانند قارچها، ويروسها و باکتريها آشنا ميشود و نحوه سمپاشي را در مراحل مختلف رشد و نگهداري از گياه و نحوه ضد عفوني انبارها را فرا ميگيرد. البته بايد توجه داشت که آنچه به گياه صدمه ميزند تنها بيماري نيست بلکه سرمازدگي، گرمازدگي و حتي کمبود مواد غذايي در خاک نيز گياه را رنج ميدهد و جزو ضايعات گياهي محسوب ميشود. از همين رو دانشجوي گياه پزشکي بايد موارد فوق را بشناسد و نحوه جلوگيري از اين آسيبها را بياموزد.
- تعريف و هدف
در دوره کارشناسي مهندسي کشاورزي، عنوان گياه پزشکي به رشته اي اطلاق مي شود که در آن علوم و فن آوري در زمينه هاي شناخت آفات و عوامل بيماري زاي گياهي و اصول و روشهاي مبارزه با اين عوامل مورد بررسي قرار مي گيرد.
هدف از ايجاد اين رشته، تربيت کارشناساني است که علاوه بر داشتن معلومات علمي و فني کشاورزي عمومي، در زمينه گياه پزشکي، علوم مربوط به شناخت آفات و عوامل بيماري زاي گياهي را در حد کارشناسي به صورت نظري و عملي بياموزند و با فنون و روشهاي مختلف حفظ محصولات کشاورزي، همچنين مبارزه با آفات و بيماريهاي گياهي نيز به صورت علمي و کاربردي آشنايي کافي پيدا کنند تا بتوانند به عنوان مدرس در هنرستانهاي کشاورزي، کارشناس اجرايي تحقيقات در مراکز پژوهشي کشاورزي و مدير و مجري امور حفاظت گياهان در موسسه هاي دولتي و خصوصي بخش کشاورزي خدمات شايسته اي را ارائه دهند. بر اساس آيين نامه آموزشي دوره کارشناسي، طول دوره کارشناسي گياه پزشکي چهار سال است و دانشجويان به طور متوسط اين دوره را در همين مدت طي مي کنند. حداکثر طول زمان تحصيل مجاز در اين دوره 6 سال و هر سال تحصيلي شامل دو نيم سال است. هر نيم سال تحصيلي شامل16 هفته کامل آموزشي است. نظام آموزشي اين دوره به صورت واحدي است و براي هر واحد درس نظري در هر نيمسال 16 ساعت آموزش کلاسي منظور مي شود
- تواناييهاي لازم :
تواناييهاي لازم براي داوطلبان اين رشته و براي ادامه تحصيل در رشته گياه پزشکي- با توجه به ماهيت درسهايي که در اين دوره تدريس مي گردد- داوطلب بايد علاقه مند به علوم زيست شناسي بويژه علوم مربوط به گياه شناسي و کشاورزي باشد و با توجه به اين که اغلب درسها داراي کار عملي در آزمايشگاه و يا در مزرعه است بنابراين داوطلب بايد به کار در آزمايشگاه و مزرعه علاقه داشته باشد، همچنين در زمينه درسهايي مثل زيست شناسي و شيمي از دانش و اطلاعات لازم برخوردار باشد؛ بعلاوه توان جسمي براي کار در مزرعه و آزمايشگاه را داشته باشد.
گياه پزشک ايراني بايد از يک سو با گونههاي گياهي و جانوري طبيعي ايران آشنا باشد و از سوي ديگر با موجودات زنده (آفات، بيماريها و علفهاي هرز قرنطينهاي) که دائم از مبادي ورودي رسمي يا از مرزهاي طولاني کشور به صورت غيرقانوني وارد ميشوند، آشنا بوده و با آنها مبارزه کند. در واقع مهندس گياهپزشکي کاري دشوار، پيچيده و پر مسؤوليت را بر عهده دارد و بايد از بيوشيمي، بيولوژي و آمار، اطلاعات وسيع و گستردهاي داشته باشد.همچنين گياهپزشکي نياز به حافظه قوي دارد چون دانشجو بايد اسامي لاتين حشرات و قارچها و رده آنها را به خاطر بسپارد و بالاخره دانشجوي اين گرايش بايد به کشاورزي و بخصوص حشرهشناسي علاقهمند باشد. زيرا بخش عمدهاي از دروس اين گرايش شامل آفات گياهي ميشود و در اين درس حشرات مضر براي آفات و بيولوژي آنها آموزش داده ميشود.
- دروس تخصصي گياه پزشکي:
حشرهشناسي ، قارچشناسي، آفات مهم گياهان زراعي ، بيماريهاي مهم گياهان زراعي، آفات مهم درختان ميوه، بيماريهاي مهم درختان ميوه، آفات و بيماريهاي مهم گياهان زينتي، جاليزي و سبزيها، اصول مبارزه با آفات و بيماريهاي گياهي، سمشناسي، تکنولوژي مبارزه شيميايي، علفهاي هرز و کنترل آنها، آفات انباري، کارآموزي.
- تواناييهاي فارغ التحصيلان
فارغ التحصيلان اين دوره مي توانند به عنوان کارشناس اجرايي يا تحقيقاتي در موسسه هاي مختلف دولتي و خصوصي بخش کشاورزي ايفاي وظيفه کنند، همچنين با توجه به دوره هاي کارشناسي ارشد حشره شناسي و بيماريهاي گياهي و همچنين دوره دکتراي گياه پزشکي، مي توانند در صورت داشتن شرايط لازم تا کسب آخرين مدارج تحصيلي در داخل کشور ادامه تحصيل دهند تا بتوانند مسووليتهاي بالاتر و مهمتر علمي، پژوهشي و اجرايي را بر عهده گيرند؛ همچنين پس از اتمام دوره دکتراي تخصصي امکان همکاري در دانشگاهها و ساير مراکز علمي و پژوهشي به عنوان عضو هيأت علمي برايشان فراهم مي گردد.
متصديان اين شغل تحت نظارت کلي عهده دار مطالعه و بررسي و يا سرپرستي فعاليتهاي مربوط به حفظ نباتات از قبيل تشخيص آفات و امراض و انگل هاي نباتي و دفع يا درمان آنها و پيش بيني و تجهيز سموم مناسب جهت جلوگيري از بروز آفات احتمالي و يا اجراي مقررات قرنطينه داخلي و خارجي مي باشند.
- نمونه وظايف
?- بازرسي مستمر از مزارع و باغات حوزه محوله و کسب اطلاع از بروز يا شيوع آفات و انگل ها و امراض نباتي و تهيه گزارش لازم.
?- جمع آوري اطلاعات مربوط به آفات، انگل ها يا امراض نباتي و انجام بررسي هاي مقدماتي و تهيه گزارش بمنظور تدوين دستورالعمل هاي فني و اجراي برنامه هاي مبارزه با آفات و انگل ها و امراض نباتي و همچنين اجراي مقررات قرنطبنه داخلي و خارجي بمنظور جلوگيري از حمل و نقل محصولات کشاورزي آلوده و مريض به ساير نقاط کشور و بالعکس.
?-تهيه دستورالعمل جهت راهنمايي دسته هاي سمپاش آفات و تقسيم کار و وسايل لازم بين آنان.
?- تعيين حدود مناطق آلوده به آفت و محل مبارزه و مشخص کردن مناطق آلوده و بررسي و تهيه گزارش از اقدامات انجام شده و تشخيص ميزان خسارت وارده.
?- تاسيس ايستگاههاي مراقبت و مبارزه با آفات و انگلها و امراض نباتي در مناطق آلوده و تهيه برنامه هاي لازم.
?- ايجاد پستهاي قرنطبنه و صدور پروانه ورود براي محصولات کشاورزي با رعايت مقررات قرنطينه خارجي و نيز نظارت بر امر ترخيص محصولاتي که از خارج کشور وارد مي شوند.
- موقعيت شغلي در ايران :
شايد برخي از کشاورزان تصور کنند که اطلاعات لازم را درباره آب و خاک دارند اما هر کشاورزي ميداند که براي مبارزه با آفات و بيماريهاي گياهي بايد به يک متخصص مراجعه کند تا نوع سم و نحوه استفاده از آن را فرا گيرد. به عبارت ديگر کشور به فارغالتحصيل علاقهمند و تواناي گياهپزشکي نياز مبرمي دارد. وزارت کشاورزي، شهرداريها و کلنيکهاي گل و گياه نيز از مراکز جذب فارغالتحصيلان اين گرايش هستند.از سوي ديگر در حال حاضر مهندسين کشاورزي ميتوانند با استفاده از طرح اشتغالزايي جهاد کشاورزي، از اين وزارتخانه وام گرفته و گلخانه يا باغ ميوه ايجاد کنند.قابل ذکر است که موقعيت فارغالتحصيلان اين گرايش در شهرستانها بهتر است زيرا ميتوانند در سازمان تحقيقات کشاورزي شهر خود فعاليت نمايند.
با توجه به اهميت محوري بخش کشاورزي در امر تغذيه و اقتصاد کشور و از آن جا که رسيدن به خودکفايي و استقلال اقتصادي در اين عرصه، تضمين کننده استقلال سياسي ما نيز خواهد بود. هر گونه تلاش براي افزايش توليدات کشاورزي، بسيار ارزشمند و حياتي است. يکي از راههاي افزايش محصول، جلوگيري از زيانهاي آفات و بيماريهاي مختلف گياهان و فرآورده هاي گياهي است که هر سال، ضرر و زيان قابل توجهي را بر کشور تحميل مي کند. با توجه به دانش و فن آوري روز، لازم است روشهاي علمي جديد، جايگزين شيوه هاي سنتي مبارزه با آفات و بيماريهاي گياهي شود، تا با افزايش سطح توليدات از ورود محصولات کشاورزي خارجي بي نياز شويم